متن گزارش همایش سراسری عبدالملکیان ایران موسوم به (پیوند با دیار و تبار) مرداد ماه 1389

سرانجام پس از ماهها تلاش برگزار کنندگان کرد عبدالملکی در زاغمرز مازندران؛ همایش مزبور در 14 مرداد ماه 1389 شمسی؛ با مشارکت جمع کثیری از اهالی چهار قلعه عبدالملکی و عبدالملکیان دیگر نواحی ایران و نیز علاقمندان به فرهنگ کرد؛ برگزار گردید و این آرزوی دیرینه تحقق یافت.

اینجانب با دعوت کمیته برگزار کننده همایش پیوند با دیار و تبار؛ همراه با تنی چند از همراهانم (خانواده های فتح آبادی و تبریزی و کردستانی) در بعدازظهر روز 13 مرداد؛ از گرگان به سوی بهشهر رهسپار شدیم و در غروب همان روز به قلعه حسین آباد رسیدیم و با مدیریت جناب آقای حسن سلیمی عبدالملکی و همکاری آقای دکتر رضا قنبری از سوی جمعی از اهالی این روستا مورد استقبال پرشور و صمیمانه قرار گرفتیم. پس از دقایقی معارفه و گفتگو با جمع مشتاق و صمیمی کردان عبدالملکی حسین آباد؛ به سوی زاغمرز رهسپار شدیم و دو شب را در ویلای جناب آقای مهندس عبدالله عبداللهی اقامت نمودیم و از لطف و میهمان نوازی این بزرگوار و خانواده ارجمندشان بهره مند گشتیم. همان شب ورود، به محل برگزاری همایش (تالار حسام) رفتیم و با میهمانان آشنا شدیم. از میان آنها جناب آقای محمدرشید امینی پاوه ای و تنی چند از دوستان هنرمند کرد اورامی از جمله کاک هادی سپنجی را شناختم و به ایشان عرض ارادت نمودم.

همایش پیوند با دیار و تبار در حوالی ساعت 5 بعدازظهر روز چهاردهم مرداد با تلاوت آیاتی چند از قرآن کریم آغاز گردید و سپس با اجرای برنامه های متنوعی همچون گزارش دبیر همایش و سخنرانی و شعرخوانی و موسیقی و رقص کردی ادامه یافت ..

در این همایش؛ که نخستین گردهمایی بزرگ و سراسری و مهم کردان عبدالملکی ایران بود؛ از نظر شخص بنده آنچه بیش از هر موضوع دیگری حائز کمال اهمیت بود؛ همانا ابراز شور و شوق و اشتیاق عبدالملکیان نسبت به بازیابی هویت خدادادی و اثبات انتساب آنها به کردستان و سرزمین مادریشان (کردستان اردلان) و آگاهی از نسب و ریشه ی قومی و قبیله ای خویش بود و البته این واقعیت انکارناپذیر از مشارکت انبوه و استثنایی مردم و نیز ابراز شادی وصف ناپذیر آنان به روشنی هویدا گشت ..

در ارتباط با نقش اینجانب در تحقق این همایش اشاره به نکاتی چند برای ثبت و ضبط در تاریخ کرد و تاریخچه عبدالملکیان مازندران شاید چندان هم خالی از فایده نباشد:

ماهها قبل از برپایی همایش با حضور در زاغمرز مازندران؛ دوستان کرد عبدالملکی و به ویژه جناب آقای حسن سلیمی را به کوشش در راه یک چنین کار بزرگی تشویق و ترغیب نمودم. البته آقایان اظهار نمودند که ما خود پیش از این در فکر برپایی یک همایش بزرگ و یا سراسری در ارتباط با بزرگان عبدالملکی و خاصه قاسمخان خاقان بوده ایم ولی تاکنون به تصمیمی قاطع نرسیده ایم. اما اینجانب آنان را به تمرکز بر بازیابی هویت اصلی و آگاهی از کشف اسنادی درباره مسکن و ماوای اصلیشان دعوت نمودم و انصافا آقایان هم این نظر را در زمره یکی از اهداف مهم چنین همایشی پذیرفتند.
اینجانب عنوان همایش مزبور (پیوند با دیار و تبار) را به دوستان عبدالملکی پیشنهاد کردم و الحق که همگی پسندیدند و موافقت فرمودند.
موضوع تحقیق اینجانب در ارتباط با این همایش عبارت بود از (پژوهشی در زمینه‌ی ریشه‌ و پیشینه‌ی کردان عبدالملکی کردستان و مازندران با روش علمی و بر اساس اسناد مکشوفه‌ی خطی) که همین موضوع عنوان سخنرانی من بود و البته اسلایدهایی را نیز به عنوان گواه بیاناتم آماده کرده بودم که به معرض دید مدعوین همایش بگذارم. اما متاسفانه به علت همهمه و ازدحام بیش از حد انتظار مردم در سالنهای همایش و گرمای شدید هوا و فراهم نبودن شرایط مناسب برای پخش اسلاید؛ از ارائه ی آن صرفنظر نمودم و به گزارشی مختصر و اشاراتی در حد تحمل مدعوین همایش که غالبا خانواده های مشتاق بودند؛ بسنده نمودم. هرچند همان زمان هم اعلام نمودم که تا در زاغمرز هستم علاقمندان می توانند به صورت حضوری به اینجانب مراجعه کنند تا برای آنها ترتیب مشاهده اسلایدها و پاسخگوییهای لازم داده شود …
به نظر و رای اینجانب که عمری را (متجاوز از سی سال) در راه خدمتگزاری به فرهنگ و زبان کردی و چاکری ملت معزز و شریف کرد سپری ساخته ام؛ همایش عبدالملکیان در زاغمرز مازندران کاری تاریخی و به یادماندنی و جاودانه بود و در تاریخ طوایف و خاندانهای کردستان می توان این عزم و تلاش را کم نظیر و ستودنی توصیف نمود و در این راستا زحمات فراوان و فراموش ناشدنی آقایان استاد حسن سلیمی عبدالملکی و دکتر رضا قنبری عبدالملکی و دوستان ایشان و نیز پیران معزز چهار قلعه عبدالملکی مازندران به ویژه زاغمرزیان فرهنگپرور و خیر را هرگز نمی توان انکار نمود. بدینسان نام و یاد ایشان هماره بر تارک پیشروان فرهنگ این ایل جلیل می درخشد ..

آنچه را که اینجانب به عنوان پیام اصلی سخنانم و ارائه ی کشفیاتی در زمینه ی روشنگری تاریخچه ی ایل جلیل عبدالملکی در عرایضم بیان نمودم و در آینده قصد انتشار آنها را دارم؛ در موارد ذیل خلاصه می نمایم و تقدیم می دارم:

اول – بر حاشیه ی نسخه ای (کتابی) قدیمی که در کردستان اردلان یافته ام و هم اینک در آرشیو کتابخانه خصوصی اینجانب نگهداری می شود؛ شخصی موسوم به سرخاب بیگ در سال 1198 هجری رشته نسبی سرداران عبدالملکی را (مشتمل بر نام و لقب و تاریخ ولادت و وفات ایشان) ثبت و ضبط نموده است. بر اساس این سند تاریخی و این نسخه خطی شیرخان ملقب به عبدالملک اول در سال 1026 هجری قمری ولادت یافته و در سال 1051 هجری قمری وفات یافته است که این دوره زمانی منطبق است بر عهد سلطنت شاه عباس اول و نوه او شاه صفی. لذا اصل نسخه خطی مربوط است به دوره صفویه ولی سرخاب بیگ خود معاصر زندیه بوده و در حاشیه کتاب مزبور در سال 1198 هق. مطالبی را به عنوان نسب نامه سرداران عبدالملکی (خاندان شیرخانیان) حاشیه نویسی کرده است. این مطلب هم در میان قدما مرسوم بوده و مطالب مهم و ماده تاریخ تولد و وفات و وقایع مهم را بر حاشیه قرآن یا کتب قدیمی ثبت می کردند.

دوم _ در متن تاریخی مذکور؛ اشاره شده که سپاه نظام اردلان خان احمد خان در 1026 هجری قمری تشکیل گردیده است و البته اشاره مذکور در راس نسب نامه ی سرداران عبدالملکی و نیز وجود شواهد و قراین دیگر در این زمینه؛ به نظر و رای اینجانب مدلل می دارد که سرداران عبدالملکی (از جمله هفت تنی که نامشان در متن سرخاب بیگ ثبت گردیده) به همراه جنگاوران و سوارانی از ایل عبدالملکی به نظام اردلان پیوسته و همین ایل در عهد کریمخان زند در زمره ی هواداران سلطنت وی درآمده اند و با ایل و طوایف و خاندانهای خویش در راه پشتیبانی از کریمخان و جانشینان وی اهتمام نموده اند..

سوم – علاوه بر متن فوق الذکر یعنی حاشیه نویسی سرخاب بیگ؛ دو سند انکارناپذیر دیگر نیز پشتیبان تحقیق اینجانب است. این دو سند عبارتند از دو قباله قدیمی خرید ملک که هر دو در سنه 1126 هجری قمری (305 سال پیش) کتابت یافته است. بر اساس این دو قباله قدیمی تنی چند از خاندانهای کرد عبدالملکی در این زمان که معاصر است با دوره سلطنت شاه سلطان حسین صفوی (پسر شاه سلیمان)؛ در روستای قایرمرز واقع در جنوب دارالملک کردستان اردلان توطن داشته و صاحب املاک و مستغلانی بوده اند.

چهارم – علاوه بر اسناد فوق الذکر؛ عکسهایی قدیمی در آرشیو کتابخانه خصوصی اینجانب در دست است که نشان می دهد جمعی از عبدالملکیان در دوره قاجاریه نیز در کردستان اردلان سکونت داشته و دارای مقامات و مناصبی بوده اند. لذا بر اساس عکسهای قدیمی آرشیو اینجانب؛ با مهاجرت جنگجویان کرد عبدالملکی در عصر زندیه به دیگر مناطق ایران؛ هنوز برخی خاندانها و بزرگان آنان در دارالملک کردستان حضور داشته و فعالیتهای اجتماعی خویش را تداوم بخشیده اند. بنابراین حضور کردان عبدالملکی را در کردستان (حتی پس مهاجرت آنها) نباید منحصر ساخت به روستای کوچکی در حوالی قروه.

پنجم – از بررسی موارد فوق الذکر چنین بر می آید که کردان ایل عبدالملکی لااقل در فاصله زمانی چهار سلسله ی ایرانی (صفویه و زندیه و افشاریه و قاجاریه) و نیز تا به روزگار ما (یعنی از اوایل قرن دهم هجری تاکنون که زمانی متجاوز از چهار قرن را فرا می گیرد)؛ هماره در دارالملک کردستان اردلان متوطن یوده و سکونت مستمر داشته اند.

ششم – بررسی گویش کردان عبدالملکی نشان می دهد که این شیوه تکلم زیرمجموعه ای است از شاخه اورامانی زبان کردی که از سوی نویسندگان سلف و قدمای مورخین تاریخ کرد تحت عنوان شعبه گورانی زبان کردی شناخته شده است و به روزگار ما آن را ذیل دیالکت اورامانی دسته بندی می نمایند. ناگفته نماند که این شاخه زبانی در بخش فراگیری از منطقه کردستان اردلان و به ویژه در بخش سفلای این حوزه شامل ژاوررود و گاورود و برخی از روستاهای حومه سنندج و نیز در مناطق اورامان تخت و لهون و نواحی مجاور آن بر سرزبانها بوده و روزگاری به عنوان گویش ادبی زبان کردی در جنوب سرزمین کردستان رواج داشته است.

هفتم – بنا به اسناد مکشوفه و تحقیقات اینجانب در خلال سی سال گذشته در زمینه تاریخ و زبان و فرهنگ قبایل و طوایف و خاندانهای کرد؛ تا پیش از کشف گزارش سرخاب بیگ در نسخه قدیمی فوق الذکر و نیز دو قباله قدیمی مکشوفه ما؛ در اعصار پیش از زندیه هیچ نامی از ایل عبدالملکی به طور مشخص و با صراحت و دلالت تام در تواریخ کردستان ثبت و ضبط نگردیده است و ادعای برخی مبنی بر اشاره حمدالله مستوفی در نزهه القلوب یا شرفخان بدلیسی در شرفنامه صحت و واقعیت ندارد. شاید واژه (عبدالملک) که نام یا لقبی است عربی و در تواریخ ملل اسلامی بر دهها شخصیت کرد و غیر کرد اطلاق گردیده است این توهم را دامن زده باشد. همینجا باید اضافه کنم که نامهایی همچون (زند) و (لک) و .. که بر طوایف مشخصی از کردان اطلاق گردیده است؛ به هیچ وجه ارتباطی با ایل عبدالملکی ندارد و شواهدی متقن و اسنادی روشن و دلایلی منطقی در این زمینه در دست نیست. در زمینه گویش کردان عبدالملکی باید افزود که هیچگونه ارتباط منطقی و دلیل تاریخی مبنی بر انتساب ریشه ایلی ایشان به منطقه اورامان در دست نیست و واضح است که مقوله هویت و ریشه قومی و قبیله ای و انتساب به منطقه جغرافیایی مشخصی هرآینه با موضوع زبان و گویش ساکنان آن منطقه دو مقوله جدا و دو شناسه فرهنگی متمایز تلقی می گردد و دوستان ما شایسته است که به این نکته مهم توجه بفرمایند. برای روشنتر شدن مطلب مثالی می آورم: جمعی از افعانیان و نیز گروههایی از ملل آسیایی به زبان فارسی تکلم می کنند. اما آیا می توان همه آنها را فارس یا ایرانی دانست؟ یا چه بسا اقوام و مللی که به زبانهای عربی یا انگلیسی سخن می گویند؛ اما عرب تبار و انگلیسی نیستند. بیشتر توضیح می دهم: در همین ایران سرزمین خودمان .. آیا خوزستانیها و دیگر عرب زبانان ایران را می توان عرب تبار دانست؟ التبه که نه .. لذا بر همین قیاس؛ ایل و تبار کردان عبدالملکی را نیز به صرف گویش مشابه اورامی ایشان؛ نمی توان به منطقه اورامان منسوب نمود و لذا ادعای اورامی الاصل بودن ایشان از سوی برخی از عزیزان ما؛ هیچگونه پشتوانه مستند و دلیل منطقی و تاریخی و فرهنگی ندارد..

هشتم – جمعی از خاندانهای عبدالملکی کردستان اردلان؛ حتی پس از مهاجرت جنگاوران ایلشان به خارج از سرزمین مادری در عهد زندیه؛ در بخشهایی از دارالملک کردستان اردلان همچنان ماندند و به زندگی و فعالیتهای اجتماعی خویش تداوم بخشیدند. به ویژه در عهد قاجار که این جمع همراه با هم ولایتی های خویش در دارالایاله سنندج در نهضت مشروطه مشارکت نمودند و تفصیل این موضوع را همراه با عکسی تاریخی و استثنایی در این زمینه به انتشار اصل پژوهشنامه موکول می نمایم. والسلام. تا چه قبول افتد و چه در نظر آید ..

در همینجا از همه عبدالملکیان فرهنگپرور تقاضا می نمایم که در انتشار این پژوهشنامه که در واقع تاریخچه و شناسنامه و پیشینه قوم و قبیله و ایل و طایفه خود و فرزندانشان و نیز سند هویت و جانمایه فخر و مباهات نسلهای آینده آنان است؛ مرا یاری فرمایند.

دکتر سوران کردستانی

کردستان/ سنندج


عکسهای یادگاری همایش پیوند با دیار و تبار

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

یک × 3 =