نظام قرآنی هویتهای تکامل یابنده انسانی راهبردیترین اصل و مبنای مهندسی فرهنگ در جوامع انسانی

دكتر سـوران کردستانی


فهرست مطالب:

خلاصه مقاله

مقـــــــدمه: مهندسی فرهنگ

بخش اول: مفاهیم و اصطلاحات کلیدی:‌ شریعت، هویت، عدالت، سعادت، فرهنگ

بخش دوم: نظام جاودانه هویتهای تکامل یابنده انسانی از منظر قرآن كریم

بخش سوم: نتایج عینی و کاربردی احراز مجموعه هویتهای تکامل یابنده انسانی و نیز نظری به پاتولژی این پروسه فطرت محور

بخش چهارم (نتیجه‌گیری): ضرورت مهندسی فرهنگی بر اساس طرح فطرت محور هویتهای تکامل یابنده انسانی و نیز پیشنهادات کاربردی نگارنده در زمینه اصلاح و بازنگری مهندسی فرهنگ در جمهوری اسلامی ایران و به ویژه در جهت حل و فصل مسئله تاریخی اقوام ایرانی.

منابع و مآخذ اصلی


خلاصه مقاله

نگارنده، در خلال مقاله‌ای تحت عنوان «نظام قرآنی هویتهای تکامل یابنده انسانی راهبردیترین اصل و مبنای مهندسی فرهنگ در جوامع انسانی»، ضرورت توجه و توسل نسل كنونی و همه نسلهای آتی جوامع انسانی را به «پروسه جهانشمول و نظام فرهنگی/ قرآنی هویتهای تكامل‌یابنده انسانی، كه راهبردیترین اصل و مبنای مهندسی فرهنگ می باشد، از قرآن كریم استنباط و استخراج نموده است و برای نخستین بار اعلام می نماید و با اتکا بر این راهبرد الهی و جاودانه، به طرح پیشنهادات کاربردی خویش در راستای گره‌گشایی از معضلات فرهنگی و مشکلات اجتماعی و ناملایمات سیاسی همه جوامع انسانی، علی‌الخصوص کشورهای اسلامی، و خاصه کشور عزیزمان جمهوری اسلامی ایران، می پردازد.

بر اساس این راهبرد الهی، که مخاطبان آن همه جهانیانند، مجموعه آحاد و جوامع بشری حق دارند از هویتهای تکامل یابنده انسانی برخوردار گردند تا با اتکا بر این هویتهای فطرت محور، و نیز حقوق مسلم ناشی از آن، در راستای دست یازیدن به شخصیت متكامل فردی و اجتماعی، و نهایتاً نیل به پیشرفت و توسعه در بعد مادی، و رشد و تکامل در بعد اخلاقی و معنوی، به تعامل و تعاطی افکار و همفکری و همکاری و همراهی و کوشش و تلاش جمعی و مستمر و هدفمند، اهتمام ورزند و مساعی خویش را در راه تحقق جامعه آرمانی یکتاپرستان و عدالت خواهان و حق‌جویان جهان مصروف دارند. لذا برای تحقق بخشیدن به یک چنین آرمانی، زمینه‌هایی مساعد و بسترهایی مطلوب و مقدماتی شایسته مورد نیاز است كه این زمینه‌‌سازیها و بستر پردازیها، تنها از طریق مهندسی ساختار فرهنگ، بر مبنای احراز هویتهای تكامل یابنده انسانی، ممکن و میسور می گردد.

جان کلام آنکه بنا بر نص صریح قرآن كریم، متجلی در آیه کریمه 13 از سوره مبارکه حجرات (یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اکرمکم عند الله اتقیکم ان الله علیم خبیر) احراز هویتهای تكامل‌یاینده فطری انسان و حقوق مسلم فردی و اجتماعی منبعث از آن، مؤثرترین زمنیه‌سازیهاست برای سامان بخشیدن به ساختار جوامع انسانی، و به ویژه مهندسی فرهنگ امت اسلامی، و هرآینه می بایستی از امهات مبانی ساختار فرهنگی و از اصول اساسی برنامه‌ریزیهای تربیت و تزكیه و ارشاد و راهبری فرد و جامعه تلّقی گردد؛ و ازینرو شایسته است این مبنا بعنوان راهبردیترین اصل تحقق پیشرفت و توسعه متوازن و مستمر و پایدار و نیز همسازی فرهنگی و همبستگی ملی، هماره نصب العین و مطمح نظر و مورد توجه جدی برنامه‌ریزان كلان كشور باشد.

این مقاله در خلال یك مقدمه و سه بخش (مفاهیم کلیدی ومدخل و متن) و یک بخش پایانی (نتیجه‌گیری)، بر مبنای نصوص صریح قرآن کریم، به تبیین ضرورت احراز هویتهای تكامل یابنده انسانی كه یكی از اساسی‌ترین ارزشهای قرآنی و البته لازمه بسترسازی برای شروع و استمرار تعاملی تکامل پذیر در جامعه انسانی است، می پردازد و در این ارتباط، نقش اساسی مهندسی فرهنگ جوامع انسانی و علی‌الخصوص امت اسلامی را مورد تأکید قرار می دهد و نیز در این زمینه به ارائه چند پیشنهاد کاربردی می پردازد و در پایان به منظور حل و فصل نهایی مسئله و مناقشه اقوام ایرانی و به ویژه قوم کرد، طرحی ارائه می دهد.

مقـــــدّمه: مهندسی فرهنگ

به منظور طراحی فرهنگ یک جامعه انسانی و تعیین سمت و سوی صحیح حرکت و پیشرفت آن، و نیز در راستای فراهم ساختن بسترسازیهای لازم برای رشد و شکوفایی آن، لازم است که یک چنین سامانه‌ای بر اساس صحیح‌ترین و مطمئن‌ترین و بی‌نقص ترین ساختارها پایه‌ریزی شود تا از هرگونه آسیبی در امان بماند و در جریان سیرورت و تحول و تکامل آن خللی ایجاد نشود و در هر زمان و مکانی مورد تهاجم آسیبهای احتمالی قرار نگیرد. ازینرو، ضرورت پرداختن به مقوله (مهندسی فرهنگ) که همانا طراحی سامانه فرهنگ جوامع انسانی، با حداکثر اطمینان و کارایی و کسب بیشترین موفقیت است، مطرح می گردد.

اما چگونه می توان ساختار یک جامعه انسانی را طراحی نمود؟ چگونه می توان فرهنگ یک جامعه اسلامی را سامان بخشید؟ آیا این طراحی بر چه مبنایی می بایستی استوار گردد و تحت چه شرایطی به استحکام و پایداری و پویایی آن می توان امید داشت؟ آیا الگوها و نقشه‌ها و راهکارها و راهبردهای اندیشمندان و سیاستگزاران جوامع انسانی در طول تاریخ حیات بشر برای بنیانگزاری یک جامعه ایده‌آل و مدینه فاضله، تاکنون توانسته است بشر را به هویتی متکامل و گفتمانی فراگیر و تعامل‌گر و عدالتی راستین و پیشرفت و توسعه‌ای متوازن و همه‌جانبه و پایدار رهنمون گردد؟

آنچه از بررسی تاریخ ملل و سیر و تکامل اندیشه بشری و تاریخچه پیشرفتهای علمی در جوامع گوناگون انسانی بر می آید، آن است که تاکنون هیچیک از ایده‌ها و آرا و نظریات و فرضیه‌ها و مکاتب بشری نتوانسته است در راستای مهندسی و طراحی سامانه حیاتی و مهم فرهنگ جوامع انسانی، پاسخی مطلوب و راهبردی جهانشمول ارائه دهد. البته همه مکاتب وایسم‌های بشری در طول تاریخ، مدعی ارائه یک چنین طرح اساسی و نقشه جامعی بوده‌اند، اما چه بالقوه و چه بالفعل هیچیک از این مکتبها قادر به احراز هویت فطری انسان و ارائه گفتمانی تعامل و تکامل پذیر و تضمین حقوق کامل و جامع الاطراف فردی و اجتماعی انسانها نگشته‌اند. چنانکه طرفداران ایدئولژیهای سوسیالیستی و کمونیستی و لیبرالیستی در خلال چند قرن اخیر نیز، نتوانستند با اتکا بر مکاتب خویش، به اهداف مورد نظر دست یازند..

در کشورهای جهان سوم، و خاصه در خاورمیانه، در خلال یکی دو سده اخیر، ایدئولژی‌های سوسیالیستی متکی بر فلسفه ماتریالیسم دیالکتیک و سپس لیبرالیسم غربی، به ترتیب، مدعی درانداختن راهبرد و طرحی نوین و ارائه الگویی پیشرفته و جهانشمول برای نوسازی اقتصادی و فرهنگی جوامع انسانی بوده‌اند. کشور ما هم خواه ناخواه در مسیر این جریانات قرار گرفته و از عهد مشروطه به بعد تا دوره رضا خان و سپس تا دوره پهلوی دوم، در معرض تأثیرات و تحولات و آسیبهای ناشی از آنها قرار داشته است.

اما در هیچیک از دورانها و دوره‌های یادشده، مهندسی فرهنگ ملت ایران بر مبنای هویتهای فطرت محور و تکامل یابنده و تعامل پذیر شکل نگرفته و انسجام نیافته و همواره در دو سوی یک طیف هویتی موسوم به (هویت ایرانی)، سرگردان و معطل مانده است. این هویت از یک سو در برهه‌هایی از تاریخ ایران، به افراط گراییده و همه خصوصیات فطری و قومی قبایل و شعوب به وجود آورنده ملت ایران را نادیده گرفته و در راستای انکار و رد این ویژگیها کمر همت بسته و با دستاویز قرار دادن هویت ایرانی، به ترویج عقیده شووینیستی «پان ایرانیسم» و نابود ساختن هویت فطری و اصیل اقوام ایرانی اهتمام ورزیده است. و از سوی دیگر، به تفریط متمایل گشته و به کلی هویت ایرانی اقوام ساکن فلات ایران را انکار نموده و به مسیر واگرایی و دوری جستن از هویت فطری تکامل‌پذیر، درافتاده است. لذا در هر دوره و زمانی از تاریخ پرفراز و نشیب ملت ایران، بحرانهای فرهنگی و اجتماعی و سیاسی گوناگونی رخ نموده است و بدینسان جامعه ایرانی هماره دستخوش آسیبهای فردی و قومی و ملی و دینی ناشی از آن بحرانها بوده است.

با توجه به مقدمه فوق الذکر، پیوسته این پرسش اساسی در برابر ما قرار دارد که بالأخره صحیحترین مبنا و بهترین راهبرد و موفقیت آمیزترین طرح برای مهندسی فرهنگ جوامع انسانی، و علی‌الخصوص طراحی ساختار امت اسلامی، کدام است؟

نگارنده این سطور در خلال این مقاله، قصد دارد راهی به یافتن پاسخ این پرسش بیابد. در این زمینه، نخستین پرسش این است که آیا می توان انتظار داشت که در راستای تحقق ساختاری منسجم و سامانه‌ای پویا و متکامل در عرصه فرهنگ جوامع انسانی و احراز هویتهای اصیل و حقوق حقه و مسلم انسان، بر ظرفیتهای فکری و تجربیات بشری اتکا و ابتنا نمود؟ البته برای یافتن جواب این سؤال بسیار حیاتی، می توان با بررسی تاریخ ملل و نحل و تمدن بشری، به پاسخی قانع کننده در این زمینه دست یافت و آن این است در همه ادوار تاریخ تمدن بشری، بجز زمانی که پیامبران الهی به هدایت ملل وامتها مأمور و گسیل شده‌اند، همواره به درجاتی، جهل و فقر و ظلم و محرومیت و بحران هویت و جنگ و بیعدالتی وجود داشته است. در عهد پیامبران الهی هم زمانی انسانها به مفهوم سعادت و نیکبختی نزدیک شده‌‌اند، که اکثریت مردم اوامر و نواهی شرایع را فرمان برده‌اند و به فطرت الهی بازگشته‌‌اند و صراط مستقیم مؤمنان را پیموده‌اند.

اما بررسی عملکرد مکاتب بشری در راستای برقراری عدالت راستین و تکامل شخصیت فردی و جمعی جوامع انسانی، حاکی از آن است که هیچگاه هویت اصیل و حقوق راستین و مسلم انسانها تأمین نگردیده و بحرانهای گوناگونی در ابعاد متفاوت، هماره بر سر جوامع انسانی سایه‌گستر بوده است. بنابراین، ابتنای الگوهای ساختاری جوامع انسانی، یا به دیگر بیان مهندسی فرهنگ این جوامع، بر مبنای طرحها و الگوها و نظریه‌ها و مکاتب بشری، انتظاری است نابجا و پوچ و بیهوده. دست کم در مورد جوامع اسلامی این اتکا، امری است خلاف آموز‌ه‌های شریعت و نصوص قرآنی. زیرا اولاً ـ هویت انسان بر اساس فطرت اوست که از سوی پروردگار جهان خلق شده و تعیّن یافته است. و ثانیاً ـ لازمه یک چنین هویت فطرت محوری، حقوقی است مسلم که می بایستی این هویت مبتنی بر آن، به بلوغ و رشد و تکامل برسد.

ثالثاً ـ مسلم است که انتخاب بهترین راهبرد و الگوی ساختار فرهنگ جوامع انسانی، می بایستی بر اساس جامع‌ترین شریعت و آخرین و کامل ترین دین الهی صورت پذیرد و هم ازینرو، بدیهی است که در میان مجموعه ادیان الهی، تنها دین حنیف و کامل و جامع و ابدی اسلام است که یک چنین خصوصیت و صلاحیتی را دارا می باشد. این معنی در آیه کریمه 3 از سوره مبارکه مائده به صراحت بیان گشته است:

«الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا».

: امروز به انجام رسانیدم برای شما دین شما را و تمام کردم بر شما نعمتم را و پسندیدم برای شما اسلام را کیشی.

نیز همین معنی در آیات دیگری از قرآن کریم تصریح گردیده است، از جمله:

«و من یطع الله و الرسول فأولئک مع الذین انعم الله علیهم من النبین و الصدیقین و الشهداء و الصلحین و حسن اولئک رفیقا». النساء/ 69

: و آنکس که اطاعت کند خدا و پیغمبر را همانا آنان با کسانیند که خدا نعمت بدیشان داده است از پیغمبران و راستگویان و کشتگان در راه خدا و شایستکان و چه نیکو رفیقانند.

«و من یطع الله و رسوله فقد فاز فوزاً عظیما» الاحزاب/ 71

: و آنکه فرمان برد خدا و پیغمبرش را همانا رستگار شده است رستگاریی بزرگ.

«هو الذی أرسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله و کفی بالله شهیدا» الفتح/ 28

: اوست آنکه فرستاد پیغمبر خود را به رهبری و کیش حق تا چیره گردانیدش بر کیشها همگی و بس است به خدا گواهی.

سرانجام نتیجه آنکه، راهبردی‌ترین و اساسیترین و مطمئن‌ترین ساختار فرهنگ جوامع انسانی، همانا نظام فطرت محور و تعامل‌گر و تکامل پذیر شریعت است که رشد و تعالی و تکامل و سعادت و رستگاری انسان را تضمین می کند. لذا به منظور یافتن بهترین رهیافت و راهبرد در این زمینه، شایسته است به نظام الهی خلقت اتکاء و ابتنا نمود. به نظر نگارنده این سطور، تنها منبع اصیل و جامع و کاملی که می توان یک جنین راهبردی حیاتی و پر اهمیت را در آن جست، همانا قرآن کریم است که تبیان جاودانه و روشن کننده و بیان کننده راستین همه امور مؤمنین می باشد:

«و نزّلنا علیک الکتب تبیانا لک شیء و هدی و رحمة و بشری للمسلمین» النحل/ 89

: و فرستادیم بر تو کتاب را بیانی برای همه چیز و هدایت و رحمت و بشارتی برای مسلمین.

اما به منظور پرداختن به امر مهم مهندسی فرهنگ در میان جوامع مؤمن و یکتاپرست، و خاصه امت اسلامی، البته جمعی اندیشمند، تعامل‌گر، تکامل خواه و کارآزموده نیاز است که بر اساس شریعت کامل و جاودانه اسلام، متجلی در آموزه‌های قرآنی و سنت رسول‌الله (ص)، به طراحی و مهندسی ساختار فرهنگ جامعه اقدام نمایند و جامعه‌ی خویش را به سوی خیر و رستگاری و صراط مستقیم رهنمون گردند و از کژرویها و کژاندیشی‌ها باز دارند. چنانکه همین معنی در آیه کریمه 104 از سوره مبارکه آل عمران در قرآن مجید مصرح است:

«ولتکن منکم امّة یدعون الی الخیر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و اولئک هم المفلحون».

: و باید باشد از شما گروهی که دعوت کنند به نیکی و امر کنند به خوبی و نهی کنند از بدی و آنانند رستگاران.

1- مفاهیم و اصطلاحات کلیدی: شریعت، هویت، عدالت، سعادت، فرهنگ، مهندسی فرهنگ

شریعت

مجموعه احكام و قوانین و راهبردها و راهبریها و رهنمودهای الهی را كه به منظور هدایت بشر و دستیازی او به سعادت دنیا و آخرت، در قالب یك نظام دینی مشخص، توسط پیامبران و از طریق وحی، به ارمغان آورده شده است، (شریعت) یا (دین) نامند.

هریك از ادیان الهی در عصر و زمانه و شرایط خاصی به ظهور رسیده است و در راستای تکمیل آیین الهی پیشتر از خود، اهداف مشخصی را در سرلوحه برنامه‌‌هایش قرار داده است. ازینرو هریك از ادیان بزرگ از منظر و زاویه خاصی جهان بشری را ترسیم نموده و از مسیر ویژه‌ای وظیفه هدایت و ارشاد و راهبری فرد و جامعه را بر عهده گرفته است. لذا در مقام تطبیق و مقایسه می توان چنین نتیجه گرفت که نوع نگاه و زاویه دید هریک از شرایع الهی نسبت به انسان و سرنوشت او، به نسبت زمان و مکان، در ادیان مختلف متفاوت است؛ اما در هرحال مهمترین اصول و مشتركات این ادیانِ راهبر، همانا ضرورت ایمان آوردن و اعتقاد داشتن به (توحید) و (نبوت) و (معاد) است.

از مقدمه فوق به یك نتیجه منطقی و روشن می رسیم و آن همانا هدفمند بودن خلقت و جهت‌دار بودن مسیر حركت انسان بر شاهراه هستی و سرانجام، بشارت ادیان آسمانی به تأمین سعادت دنیا و عقبی است. به دیگر سخن، دین هماره منادی و مبشر و راهبر انسان است و او را به سوی ارزشهای والایی همچون: پرستش خداوند یگانه، معرفت و خودآگاهی، هدفمندی زندگی، راستی و قسط و عدالت، و نیز ضرورت تحرك و تلاش آدمی در صحنه زندگی فردی و اجتماعی، و تعامل و پیشرفت و تکامل، رهنمون می گردد. چنانکه خداوند سبحان در قرآن به این معنی تصریح می فرماید:

«لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتب و المیزان لیقوم الناس بالقسط» الحدید/25

: همانا فرستادیم پیغمبران خویش را به نشانیها و فرستادیم با ایشان کتاب و ترازو را تا قیام کنند مردم به داد.

هویت

دین مبین و جاودانه اسلام كه به اعتقاد ما مسلمانان، آخرین و كاملترین و جامع‌ترین دین الهی است، البته با قبول و تأییید اصول تحریف نشده و مشتركات راستین همه ادیان الهی پیشتر از خود، در راستای راهبری همه انسانهای عالـَم به سوی سعادت دنیا و آخرت و نیز برای نیل به جامعه‌ای پویا و تعامل‌گر و تکامل طلب، بهترین برنامه‌ها‌ی قابل اجرا را به ارمغان آورده و در همه عرصه‌های فردی و اجتماعی جامعه انسانی برنامه یا خط مشی و راهبرد ارائه داده است كه مجموعه این برنامه‌ها و راهبردها ـ موسوم به «صراط مستقیم مؤمنان» ـ‌ بر بستری از هویتهای تكامل یابنده و قابل احراز، و حقوقی منبعث از آن، می بایستی به اجرا درآید و به بهره‌وری و شكوفایی و بالندگی برسد.

نتیجه‌ای که از مقدمه یادشده به دست می آید آن است که هر انسانی، چه در بعد شخصی و فردی، و چه در بعد اجتماعی، از استعدادهایی فطری و ویژگیهایی خلقتی برخوردار است که در صورت احراز آنها، می تواند در صراط مستقیم مؤمنان گام بردارد و به موفقیت و پیشرفت و رشد و تعالی نایل آید. بر این اساس، چنین استعدادها و ویژگیهای خاص را می توان به (هویت) تعبیر نمود. ازینرو، هویت عبارتست از مجموعه‌ای از ویژگیهای آرمانی، فکری و معرفتی و بینشی، زیستی و رفتاری که جایگاه انسان را در پهنه هستی تبیین می کند و جهت گیریهای معرفتی و رفتاری وی را در ابعاد فردی و اجتماعی سمت و سو می بخشد.

عدالت

از آنجایی که در یک جامعه انسانی آرمانگرا و هویتمدار، سمت و سو و مسیر حرکت فرد و جامعه مشخص است، لذا با فراهم بودن زمینه‌های تلاش فرد و جامعه، تحرک و کوشش پویای جمعی ضرورت پیدا خواهد نمود و لاجرم حقوق و امکانات مناسب و متناسبی هم برای آغاز و تداوم یک چنین تحرک و تلاشی لازم می آید. البته این امکانات مادی و معنوی می بایستی به یکسان در دسترس فرد و جامعه قرار گیرد تا در روند حرکت و تلاش فردی و جمعی اختلالی ایجاد نگردد و هیچ فرد و قوم و ملتی در این پیمایش پویا و تعاملی و تکامل پذیر محروم نگردد. بنابراین به هر میزان و درجه و درصدی که فرد و جامعه از امکان زندگی سالم و موفقیت‌آمیز و برخورداری از استعدادها و امکانات لازم جهت دستیازی به رفاه و توسعه مادی و رشد و تکامل معنوی محروم گردد، مجموعه‌ای از بحرانهای گوناگون رخ می نماید که این مفهوم در قاموس دینی به (بیعدالتی) و (ظلم) تعبیر می گردد. بنابراین، عدالت و دادگری وضعیتی است در یک جامعه انسانی، که در آن حالت برخورداری از امکانات پیشرفت و توسعه و رشد و تعالی، به طور یکسان در دسترس آحاد تشکیل دهنده آن جامعه قرار می گیرد. ازینرو، در طول تاریخ حیات بشر، برقراری عدالت در در مجموعه جوامع انسانی، هماره یک آرمان متعالی و یک مطلوب همگانی تلقی شده است. چنانکه بارها و بارها همین معنی در قرآن کریم تصریح گردیده و آدمی به رعایت عدل و قسط پند داده شده و بر سعی و تلاش مستمر در راستای تحقق کامل آن، مکلف گردیده است:

«إن الله یأمر بالعدل و الإحسان و إیتای ذی القربی و ینهی عن الفحشاء و المنکر و البغی یعظکم لعلکم تذکرون» النحل/ 90

: همانا خداد امر می کند به داد و نیکی و دادن خویشاوندان را و نهی می کند از فحشاء و ناشایست و ستم اندرز دهد شما را شاید یادآور شوید.

«یا ایها الذین آمنوا کونوا قوامین لله شهداء بالقسط و لا یجر منکم شنئان قوم علی الا تعدلوا اعدلوا هو اقرب لتقوی و اتقوا الله ان الله خبیر بما تعملون» مائده/ 8

: ای آنانکه ایمان آوردید باشید نگاهبانان یا قیام کنندگان برای خدا گواهانی به داد و واندارد شما را کین قومی بر آنکه داد نکنید دادگری کنید که آن نزدیکتر است به پرهیزکاری بترسید از خدا که خدا آگاه است بدانچه می کنید.

«و افسطوا إن الله یحب المقسطین» حجرات/ 9

: و دادگری کنید همانا خدا دوست دارد دادگران را.

سعادت و رستگاری

از دیدگاه قرآن، سعادت و رستگاری از معنایی وسیع و عمیق برخوردار است و برای نیل به سعادت راستین كه همانا كسب رضای الهی و تقرب به معبود یگانه و ازلی و ابدی عالم است، جز از طریق پیمایش «صراط مستقیم» ممكن نخواهد گردید. به دیگر سخن، مؤمن سعادتمند كسی است كه به اوامر و نواهی شریعت عمل نماید، از هویتی تكامل یافته برخوردار باشد، و مآلاً بهروزی و سرانجامی نیك برای خود و جامعه خویش بخواهد و در راه نیل به جامعه‌ای سعادتمند، هماره تلاش كند.

از دیدگاه قرآن کریم، تحقق «سعادت راستین» و حصول «نیک‌ جاودانگی»، تنها در گروِ احراز فعالانه مجموعه هویتهای تكامل‌یابنده، و كسب تكامل شخصیت انسانی، و سرانجام نیل به عزتمندی در پیشگاه الهی ممکن خواهد بود که این پروسه به (پیمایش صراط مستقیم) تعبیر گردیده است.

فرهنگ

بر مبنای تعاریف یاد شده فوق الذکر در زمینه شریعت، هویت، عدالت و سعادت، می توان فرهنگ هر جامعه را بازتابی از تحقق شریعت و هویت و عدالت و سعادت تعریف نمود. بنابراین، فرهنگ مفهومی است جمعی، و سامانه‌ای فعال، و پروسه‌ای پویا و قابل پیشرفت و توسعه و تکامل، که حیات فردی و اجتماعی انسان را تحت تأثیر قرار می دهد. نیز آز آنجا که جهت و مسیر و محتوای این سامانه و پروسه هماره در معرض آسیبهای جدی و دخل و تصرف عوامل متعدد انسانی و محیطی قرار دارد، بنابراین همواره کنترل و نظارت و مدیریت هوشمندی لازم است که از انحرافات و مسخ و سقوط و افول آن پیشگیری نماید و زمینه‌های رشد و شکوفایی و تداوم و تکامل آن را فراهم نماید.

2. نظام جاودانه هویتهای تکامل یابنده انسانی از منظر قرآن کریم

«یا أیها الناس إنا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا إن اکرمکم عند الله اتقیکم إن الله علیم خبیر» حجرات/ 13

: ای مردم همانا ما آفریدیم شما را از مردی و زنی و گردانیدیم شما را شعبه‌هایی و قبیله‌هایی تا بشناسید همانا گرامیترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شماست همانا خدا دانای آگاه است.

بر اساس مصرّحات آیه مباركه فوق الذکر:

«.. یا ایها الناس انا خلقناكم من ذكر و انثی»:1-

‌یعنی: ما شما را از یك مرد و یک زن آفریدیم.

پیام اول ـ ابتدای خلقت انسان از تحقق «هویت فردی یا انسانی» او آغاز گردیده است.

«و جعلناكم شعوباً و قبائل»:2-

یعنی: و شما را به صورت شعبه‌ها و قبیله‌ها قرار دادیم.

پیام دوم ـ پس از شکل گیری هویت فردی، هویت جمعی انسان، به صورت تکوین شعوب و قبایل (و اقوام و ملل) تحقق یافته است.

«لتعارفوا»:3-

یعنی: تا یکدیگر را بشناسید ..

پیام سوم ـ و در مرحله بعد (در راستای تداوم تکوین خلقت بشر)، انسان و جامعه انسانی به هویتی والاتر و متكامل‌تر موسوم به «هویت تمدنی» كه از طریق شناخت و معارفه و ظهور اشتراكات فرهنگی مابین اقوام و ملل حاصل می شود، نایل می گردد.

4- «ان اكرمكم عندالله اتقیكم»:

یعنی: همانا گرامی‌ترین و ارزشمندترین و والاترینِ شما در نزد خداوند، باتقواترین و پرهیزكارترینِ شما است.

پیام چهارم و نهایی ـ سرانجام، فرد مؤمن، و در كُل، جامعه یكتاپرستان عالـَم، در نهایی‌ترین گذار حركت جهت‌دار و فعالانه و تکاملی حیات انسانی، به یك جامعه توحیدی اسلامی جهانی شده، دست خواهند یازید. در آن شرایط، آحاد و جوامع انسانی تنها با متكامل‌ترین خصیصه خویش ـ یعنی (تقوا) ـ خواهند توانست به جوار قرب الهی كه همانا سعادت راستین و آرامش جاودانه است نایل گردند.

مجموعه نتایج برآمده از آیه کریمه 13 از سوره مبارکه حجرات

مجموعه نتایج روشن و انکارناپذیری كه از تصریحات آیه كریمه فوق الاشاره مستفاد می گردد، عبارتست از:

(یا ایها الناس !): مخاطبان آیه مباركه، همه جهانیانند.
جهانیان در یك سرنوشت جمعی كه همانا یک حركت جمعی هویت‌مدار و تکامل‌گرا است، شریك و سهیمند.
هویت انسانی یك ویژگی چند لایه و یا یک طیف تكامل‌گرا است.

هویت انسانی یك خصیصه مركب و تكوینی است. یعنی آنكه در هر مرحله‌ای از نظام تكوین هویت انسانی، مجموعه ویژگیهای اولیه و ثانویه و .. حفظ خواهند گردید و علاوه بر آن، این هویتهای تکامل یابنده طی یك روند تكوینی تحقق خواهد یافت و در هر مرحله از آن، برای نیل به مرحله بالاتر، شناخت و اراده و كوششِ فرد و جامعه لازم و ضروری است. چنانكه همین معنی در آیه كریمه 11 از سوره رعد تصریح گردیده است كه تا قوم و ملت و به طور كلی گروهی از انسانها نخواهند كه سرنوشتشان تغییر كند، خداوند اوضاع و شرایط را برای آنان تغییر نخواهد داد:
«إن الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بأنفسهم ..»

: همانا خداوند دگرگون نکند آنچه را به گروهی است تا دگرگون سازند آنچه را در خود آنان است.

(ان اكرمكم عند الله اتقیكم): از آنجایی كه هریك از مراحل احراز هویتهای متكامل انسانی به منظور نیل به تكامل و جاودانگی و تحقق تقرب به درگاه خداوند یگانه صورت می گیرد، بنابراین این حركت یك حركت آرمانی، بنیادین، جهت‌دار و حق‌طلبانه است و هم‌ازینرو، تلاش در این راه فی ‌حد ذاته، ارزنده‌ترین عبادتها و بلكه هدف غایی عبادت تلقّی خواهد شد.
(ان الله علیم خبیر): روند احراز هویتهای تكامل‌پذیر انسانی یك مشیت و تدبیر الهی است و از طرح خلقت و نقشه هستی نشأت یافته است و خداوند بر آن علم و احاطه كامل دارد و همانا پروردگار سبحان از دقایق و ظرایف سعی و تلاش انسان در راستای پیمایش این مسیر تكاملی آگاه و بلكه خبیر است. در نتیجه، مشیت خداوند یگانه عالـِم و خبیر بر تكوین این حركت تكاملی قرار گرفته است و هم‌ازینرو، ذات اقدس باریتعالی آحاد و جوامع انسانی را هماره در جهت تحقق این حركت تكاملی و مشیت ازلی یاوری می فرماید و كوششهای آگاهانه آنان را در این راه، بی‌اجر و پاداش فرو نمی گذارد ..
احراز هویتهای تکامل یابنده انسانی، اولاّ ـ همان تحقق نظام فطرت محور و الهی فرهنگ پویای جامعه انسانی است. چنانکه همین معنا، در آیه کریمه 30 از سوره مبارکه روم نیز تصریح گردیده است:

«فأقم وجهک للدّین حنیفا فطرت الله التی فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله ذلک الدّین القیم ..»

: پس راست کن روی خود را به سوی دین یکتاپرست، آفرینش خدایی که سرشت مردم را بر آن، نیست دگرگون شدنی برای آفرینش خدا این است دین استوار.

ثانیاً ـ پیمایش این مراحل تکاملی همان صراط مستقیم مؤمنان جهان محسوب می گردد. همچنانکه این معنا در آبات کریمه 15 و 16 سوره مبارکه مائده مصرح است:

«یا أهل الکتاب قد جاءکم رسولنا یبین لکم کثیراً مما کنتم تخفون من الکتاب و یعفوا عن کثیر قد جاءکم من الله نور و کتب مبین. یهدی به الله من اتبع رضوانه سبل السلم و یخرجهم من الظلمت الی النور بإذنه و یهدیهم إلی صراط المستقیم»

: ای اهل کتاب همانا بیامد شما را فرستاده‌ای که بیان می کند برای شما بیشی را از آنچه بودید نهان می داشتید از کتاب و درمی گذرد از بیشی همانا بیامد شما را از خدا پرتوی و نامه‌ای آشکار. هدایت می کند خدا بدان هرکه را پیرو خشنودی او باشد به راههای آشتی و آرامش و برون آرد ایشان را از تاریکیها به سوی روشنایی به اذن خود و راهبریشان کند به راه راست.

ثالثا ـ آرمان اصیل تشکیل امت واحده اسلامی از طریق تمسک به حبل الله را تحقق می بخشد. چنانکه در آیه کریمه 103 از سوره مبارکه آل عمران تصریح گشته است:

«و اعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا و اذکروا نعمت الله علیکم إذ کنتم اعداء فألف بین قلوبکم فأصبحتم بنعمته اخوانا و کنتم علی شفا حفرة من النار فأنقذکم منها کذلک یبین الله لکم آیاته لعلکم تهتدون»

: و چنگ بزنید به رشته خدا همگی و پراکنده نشوید، و یاد آرید نعمت خدا را بر شما هنگامی که بودید دشمنان، پس الفت افکند میان دلهای شما تا شدید به نعمت او برادران، و بودید بر کنار گودالی از آتش پس رهانید شما را از آن، چنین بیان کند خدا برای شما آیتهای خویش را شاید هدایت یابید.

مؤلفه‌های فرهنگ آحاد و جوامع انسانی

بر اساس نصوص صریح قرآن کریم

1- ضرورت احراز هویت و حقوق فردی (انسانی):

هویت فردی مشتمل است بر همه ویژگیهایی که شخصیت سالم و فعال و منسجم و تکامل گرای هر فرد را شکل می دهد. این هویت که مبتنی است بر فطرت و خلقت الهی، در راستای اتکا بر اراده و اندیشه‌ورزی و تصمیم سازی فعال و حرکت تکوینی، به مثابه نیروی محرکه‌ای درونی عمل می کند و آدمی را هماره به سوی رشد و تکامل و تعالی سوق می دهد. اما احراز هویت فردی، لاجرم به احقاق حقوق فردی انسان منجر می گردد. این حقوق عبارتست از اختیار در تصمیم سازیهای شخصی، آزادی اندیشه‌ورزی و بیان و تعیین محل زندگی و شغل و همسر و دیگر اعمال شخصی در محدوده قوانین پیشرفته و با رعایت اصول بنیادی دین و آموزه‌های دینی.

2- ضرورت احراز هویت و حقوق قومی:

هویت قومی نیز همانند هویت فردی انسان، مبتنی است بر فطرت اصیل و سنت جاودانه و لایتغیر الهی و منبعث است از نقشه و طرح ازلی‌ خلقت، و هم ازینرو لاجرم می بایستی احراز گردد. هویت قومی متشکل است از ویژگیهای خانوادگی، قبیله‌ای، عشیره‌ای و طایفه‌ای و منطقه‌ای و نژادی که رویهمرفته در تکوین و شکل گیری شخصیت اجتماعی انسان نقش اساسی دارد.

هویت قومی که در قرآن به صورت موجودیت «شعوب و قبائل» مورد تأیید قرار گرفته است، در واقع مرحله‌ای است از مراحل تکاملی فرد و جامعه که در مجموعه هویتهای تکامل یابنده انسانی متجلی گشته و لذا ماهیت تکامل‌گرا دارد و لذا هرگونه تلاشی در راستای متوقف ساختن یا تضعیف و امحای آن، امری است خلاف سنت الهی، و مغایر با طرح و نقشه خلقت انسان.

از بررسی تاریخ تمدن بشر چنین بر می آید که سوء تعبیر از هویت شعوب و قبائل در جوامع انسانی هماره زیانهای جبران ناپذیری را بر پیکره جوامع بشری وارد ساخته و اختلافات و منازعات و چالشهای فراوانی را به بار آورده است که از آن جمله می توان به منازعات قبیله‌ای و بروز اختلافات عمیق فرهنگی و وقوع آشوبهای فراگیر و جنگهای خونین و بی‌سرانجام در خلال هزاره‌ها و سده‌های پیشین اشاره نمود.

از سوی دیگر، سوء تعبیر از هویت قومی، در بسیاری از موارد، موجب حرکتهای تفریطی در جهت سرکوبی خاندانها و عشایر و طوایف و اقوام گردیده است و حکومتهای جابر و طاغوتی با سوء تعبیر از مفهوم اصیل و راستین و فطرت محور هویت قومی، به تضعیف و سرکوب و امحای طوایف و عشایر و اقوام، کمر همت بسته‌اند و با بهره‌گیری از قدرت نظامی و توان اقتصادی و نقشه‌های فرهنگ‌ستیز و شیطانی، به انکار و امحاء هویت قومی روی آورده‌اند که صفحات تاریخ جهان، به ویژه تاریخ اقوام و ملل خاورمیانه، مشحون است از اسناد و مدارک انکارناپذیر در این زمینه. چنانکه در تاریخ نوین ترکیه این تعابیر و تدابیر و روشهای غیر انسانی و ضد اسلامی، در مورد کردان آناطولی که از ملتها و اقوام دیرینه و اصلی آن سامانند، از عهد کمال آتاتورک به بعد، بارها و بارها به وقوع پیوسته و هم اینک نیز این رویه ناپسند و ضد انسانی، خط مشی رسمی دولت فعلی ترکیه می باشد. همین دیدگاه و خط مشی در ایران نیز، به ویژه از عهد رضا خان به بعد، تا دوره پهلوی دوم، هماره روش جاری دولت مرکزی بوده است. چنانکه نمونه‌های فراوانی از اینگونه نقشه‌ها و عملیات ضد بشری در تاریخ ایران ثبت گشته است و البته خوشبختانه همه آن اقدامات بشری و نقشه‌های ‌شیطانی، بی‌سرانجام و ابتر گشت و بدینسان هویت و خصوصیات فرهنگی طوایف و عشایر و اقوام ایرانی همچنان پابرجا ماند.

به منظور ارائه شاهدی بر این مدعی، به انعکاس بخشی از نتیجه مطالعات پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی ایران، می پردازیم:

«رضا خان کوشید تا هویت ایرانی را به صورت متمرکز در یک دولت مرکزی با ایده‌های مشخص در آورد. حرکت در جهت از میان بردن قدرت عشایر و قبایل، یکی از سیاستهای اصلی رضا خان بود. ایجاد تمرکز با استفاده از زور نظامی و امکانات جدید و به کار گرفتن نیروهای نظامی در پستهای اداری و مدیریتی کاری بود که رضا خان دنبال کرد. البته این امر تاریخی برای ایران بود چندین قدرت طایفه‌ای مدعی وجود داشت که باید تن به دولت مرکزی و ایده های آن می دادند تا خطر افتراق و اختلاف کم شود؛ اما از دو نکته دیگر غفلت شده بود: اولاً، انسجام طایفه‌ای در نقاط مرزی برای حفظ ایران از سلطه خارجی مفید بود. به هر حال عشایر خود را مدافع این مرز و بوم می دانستند و ثانیاً، آن که مهاجرتهای اجباری قومی و دیگر فشارهای سیاسی بر طوایف، بر بغض و نفرت عشایر از دولت مرکزی افزود و دوئیت و تفرقه بیش از پیش میان اقوام گسترش یافت. نتیجه طبیعی آن بود که هنگامی که دولت مرکزی در مخاطره قرار می گرفت، این طوایف فشارهای روحی خود را یکجا در مخالفت با دولت مرکزی از خود بروز می دادند . چنانکه در وقت حمله نیروهای خارجی، انگیزه ملی برای دفاع از وطن نداشتند؛ چون آن را به سود رژیمی می دیدند که با آنان بد برخورد کرده بود. گفتنی است که حتی در دوره قاجاریه که قدرت عشایر بیشتر بود، آنان هیچ وقت خطری جدی برای دولت مرکزی نبودند و در عین حال جامعه ایرانی از فواید وجودیشان بهره‌مند می شد»[1]

3- امکان احراز هویت ملی:

از آنجایی که خاندانها و طوایف و عشایر و اقوام گوناگون ساکن در فلات و سرزمینی پهناور، بنا به دلایل متعدد، هماره متمایل به حمایت و اتحاد و مساعدت یکدیگرند؛ لذا در خلال تاریخ حیات اجتماعی این گروه‌های متنوع جمعیتی، شاهد تشکیل پیوندهای طایفه‌ای و اتحادیه‌های قبیله‌ای و فدراسیونهای قومی و کشورهای چند قومی و چند ملیتی بوده‌ایم. نمونه بارز این مدعی، همین کشور باستانی ایران است که هزاره‌ها و سده‌ها را درنوردیده و با گذشتن از فراز و نشیبهای گوناگون، امروزه همچنان پابرجاست. بنابراین خاندانها و طایفه‌ها و قبایل و اقوام و شعوب متنوع جمعیتی موجود در فلات ایران، در خلال ایامی دراز آهنگ، تصمیم گرفته‌اند که همچنان به اتحاد و یگانگی و یکپارچگی و تمامیت ارضی کشوری که نیاکان آنها ایجاد کرده‌اند، وفادار بمانند و حاصل کوششهای تعامل محور و تکامل طلب نسلهای پیشین خویش را پیوسته حفط کنند و هویت تکامل‌یافته‌تری را که با تلاشی درازدامن احراز نموده‌اند، تقویت کنند و استحکام بخشند.

اما در این بحث، نبایست از نکته‌ای اساسی و بسیار مهم و حساس و حیاتی فارغ بود. و آن این است که شکل گیری هویت ملی اقوام، در محدوده طیف تکامل «شعوب و قبائل»، قرار می گیرد و لذا این امکان، یک استعداد تکوینی و تکاملی است. ازینرو، مجموعه‌ شعوب و قبائل و اقوام تا زمانی در مسیر تکاملی تشکیل و حفظ و تداوم ملت و ابرملت و امت گام بر می دارند، که اصل هویت فردی و قومی آنها هماره محفوظ بماند و امکان استفاده از حقوق مسلم و منبعث از هویت قومی خود را در اختیار داشته باشند. وگرنه چگونه می توان انتظار داشت که گروهی از انسانها با گروه دیگری از انسانهای مانند خود، در جایی گرد هم آیند و تلاش و تواناییهای خود را به اشتراک بگذارند، اما در بهره‌گیری از این اشتراک، گروهی بر دیگری چیره شود و حقوق مسلم و مورد توافق گروه دیگر را نادیده بگیرد و با این وصف، گروه چیره شده از گروه تحت سلطه، همچنان توقع تلاش و فداکاری و همکاری و یگانگی داشته باشد؟

به دیگر بیان، شرط اصلی تداوم و بقای هویت ملی، همانا حفظ هویتهای به وجود آورنده آن، یا همان هویتهای شعوب و قبائل و اقوام تشکیل دهنده آن است. جان کلام آنکه تا زمانی شعوب و قبائل و اقوام علاقمند به حفظ هویت متکامل ملی خویشند، که سرچشمه‌های هویتی آنها، یعنی همان هویتهای بنیادین قومی فطرت محور که عطیه‌ای است الهی، محترم شمرده شود و از آن مهمتر، اقوام مورد نظر، امکان رشد و تداوم و تکامل و حفظ و اشاعه هویتهای قومی خویش را پیوسته در اختیار داشته باشند.

4- امکان احراز هویت تمدنی:

این مرحله از کسب هویتهای تکامل یاینده انسانی نیز همانند مرحله پیشین، از ویژگی تکوینی و تکاملی برخوردار است. به دیگر سخن، شرط اصلی تداوم و بقای هویت تمدنی همانا حفظ هویتهای پیشین به‌وجود آورنده آن می باشد. به دیگر سخن، بروز هرگونه اختلال و انحرافی در ساختار فطری هویتهای قومی و ملی مقدم بر هویت تمدنی، موجب تضعیف و رکود و یا سقوط و افول و نابودی آن خواهد گردید. چنانکه تمدن ایرانی در طول تاریخ مراحل پرفراز و نشیبی را طی کرده است. زمانی گسترش یافته و سرزمینهای دور و نزدیک را تحت تأثیر قرار داده و آنها در برگرفته است، و زمان دیگر تضعیف گردیده و از محدوده آن کاسته شده و سرانجام به بخشهای کوچکتری تقسیم گشته است.

اما بررسی مراحل ضعف و قوت هویت موسوم به تمدن ایرانی، حاکی از آن است که علیرغم تبلیغات بی‌پایه و اساس و منحرف کننده دربار شاهان سلسله‌های مدفون ایرانی، زمانی که امپراطوریهای ایران، مثلاً هخامنشی و ساسانی، به قصد کشورگشایی و سلطه بر اقوام و ملل ساکن در سرزمینهای دور و نزدیک، به لشکر کشی و تاخت و تاز دست زده‌اند و کشت و کشتار و خونریزی و قتل عامهای مشهور و شرم آور خویش را به راه انداخته‌اند و دامنه نفوذ اقتدار ظاهری فرمانروایی خود را گسترش داده‌اند، درست در همان شرایط، تمدن ایرانی در عین ضعف و انحطاط و بی‌هویتی و فقدان مشروعیت و محبوبیت قرار داشته است. چنانکه قوانین به اصطلاح عدالت‌گستر کورش و آیین مداری متظاهرانه داریوش و فتوحات دیگر امپراطوران خون آشام هخامنشی و شاهان بی‌کفایت ساسانی، همه و همه نوعی فریبکاری تاریخی و تبلیغاتی پوچ و بی‌اساس بیش نبوده است، چنانکه اسناد انکارناپذیر انعکاس این حقایق ناخوشایند و شرم آور تاریخی را می توان در کتیبه‌ها و الواح هخامنشی و ساسانی به وضوح مشاهده نمود.

لذا بر همین قیاس، می توان دریافت که داریوش کبیر !! تا چه اندازه ظرفیت تعامل و مدارا و همزیستی و همفکری با اقوام چهارگوشه ایرانزمین را داشته است .. او می توانست بجای دستگیر کردن و کور کردن چشم و بریدن گوش و قطع کردن دست و پای سران و رؤسا و برگزیدگان اقوام مادی، و یا به عوض اسیر کردن و گوشمالی دادن آنها، هویت آنان را انکار نکند و از در تعامل با آنها درآید و از ظرفیتها و استعدادهای بالقوه و بالفعل آنان در راستای آباد کردن و گسترش فرهنگ و هنر و دانش ایرانیان، سود جوید. در نتیجه، به جای اینکه بزرگان اقوام ایرانی را تحقیر کند و در نقوش سنگی آنها را مقهور و در زیر پای خویش بنمایاند، می توانست آنها را در کنار خود سرفراز و محترم و متحد و خرسند نگهدارد و شالوده تمدن ایرانی را بر مبانی محکمتری از قبیل احترام به مجموعه‌های انسانی ساکن در فلات ایران، پی ریزی نماید و این پیروزی راستین و تمدن ماندگار را در شرح موفقیتهای خویش برای همیشه جاودانه سازد..

ضرورت تعامل میان افراد، اقوام و ملتها و برقراری گفتمان تعامل تکامل‌پذیر در میان آنها:

در صورتی که افراد و آحاد انسانی و نیز شعوب و قبائل و اقوام و ملتها، احراز هویتهای تکامل یابنده انسانی را مبنای حیات فرهنگی و اجتماعی خویش قرار دهند و در پیمایش این مسیر مصمم باشند، لاجرم به گفتگو و تعامل نیازمندند. چنانکه همین ضرورت، یعنی تعامل و گفتگو و شنیدن همه سخنها و اقوال و نظریه‌ها و نقطه نظرات و برگزیدن صحیح ترین و بهترین آنها، در آیات کریمه 17 و 18 از سوره مبارکه زمر نیز تصریح گشته و مورد تأکید قرار گرفته است:

«.. فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون أحسنه اولئک الذین هدئهم الله و اولئک هم اولوا الالباب »

: پس مژده ده بندگان مرا آنانکه می شنوند سخن را پس پیروی می کنند بهترینش را، آنانند که راهبریشان کند خدا، و آنانند دارندگان خردها.

اما از آنجایی که این تعامل می بایستی خودجوش و فراگیر باشد تا به نتایج مؤثر و کارسازی منجر گردد، لذا یک چنین تلاشی شایسته است زمینه‌های گفتمانی مستمر و هدفمند و آگاهانه را فراهم سازد تا آحاد و خاندانها و طوایف و عشایر و اقوام و ملتها بتوانند فرصت مشارکت فعالانه را در برقراری و تداوم گفتمان تعاملی و تکامل پذیر در اختیار داشته باشند.

گفتمان تعاملی و تکامل پذیر شایسته است در همه سطوح جامعه و در میان کلیه طبقات و اقشار اجتماعی و رده‌های سنی و گروه‌ها و نحله‌های فکری یک جامعه پیوسته برقرار باشد و یک چنین گفتمانی فراگیر در رسانه‌های جمعی انعکاس یابد و مورد بحث و نقادی همه علاقمندان و صاحبنظران قرار گیرد.

وقوع یک چنین گفتمانی به ویژه در لایه‌های اندیشمند جامعه که خصلتاً استعداد چنین کاری را دارا هستند، می بایستی از امهات برنامه‌های فرهنگی یک جامعه پیشرو و تکامل گرا محسوب گردد و برآیند نتایج برآمده از این تعاملات مستمر نیز شایسته است به عنوان الگوها و راهبردهایی مورد اعتنا و اطمینان، از سوی کارگزاران و مسئولین و دست اندرکاران امور قانونگزاری و اجرایی، هماره مطمح نظر و مورد توجه جدی قرار گیرد.

مهمترین نتیجه برآمده از برقراری گفتمان تعامل محور و تکامل پذیر، همانا تشویق و ترغیب مردم به مشارکت در امور فرهنگی و اجتماعی و سیاسی جامعه می باشد. زیرا تنها در یک چنین حالتی است که در میان اقشار گوناگون مردم روحیه مسئولیت پذیری تقویت پیدا می کند و هیچیک از آحاد و اقوام خود را شهروند درجه دوم یا تحقیر شده نمی پندارد.

از دیگر خواص برقراری گفتمان تعاملی آن است که توان و ظرفیت تعقل و تفکر و جاره‌جویی و ابتکار در جامعه افزایش می یابد و متعاقب آن سطح فرهنگی و علمی و اقتصادی و سیاسی آن جامعه ارتقا می یابد و در نتیجه از ظرفیتهای بیشتری در حیطه اندیشه و عمل آحاد و اقوام تشکیل دهنده جامعه مورد نظر استفاده می شود و همین امر اقتدار ملی آن جامعه را افزایش می دهد.

گفتمان تعاملی نه تنها در سطح و محدوده شعوب و قبایل و اقوام ساکن یک کشور، بلکه می تواند میان اقوام و ملل وابسته به یک قلمرو جغرافیایی، با اقوام و ملل سرزمینهای دور و نزدیک آن، برقرار گردد. به عبارت دیگر، گفتمان تعاملی تکامل پذیر، خاص یک نقطه جغرافیایی و یا یک کشور نیست، بلکه یک خصلت فراگیر و جهانی دارد و ایجاد هرگونه مانع و محدودیتی در این زمینه، لاجرم به ظهور بحرانهای هویتی و مدیریتی در امور منطقه‌ای و مناسبات جهانی منجر می گردد.

6- ضرورت تحقق شناخت متقابل در میان آحاد بشری و جوامع انسانی:

در صورتی که شرایط احراز هویتهای تکامل یابنده انسانی در جوامع مختلف فراهم باشد، و تلاش آحاد و شعوب و قبائل و اقوام و ملتها و تمدنها در این مسیر به ثمر برسد، البته دامنه معرفت و شناخت متقابل آحاد و جوامع انسانی نیز بالطبع گسترده‌تر و عمیقتر خواهد گشت و ثمرات شیرینتری از این شناخت متقابل که همانا پیشرفت همه جانبه و توسعه متوازن و پایدار تحقق خواهد یافت و راه را برای نیل به همزیستی مسالمت آمیز و صلح جهانی هموار خواهد ساخت.

شناخت متقابل در میان آحاد و جوامع انسانی، همواره متضمن همکاری و همفکری و همراهی و انس و الفت و مهرورزی در میان انسانهاست و البته زمینه‌های تعاون و مشارکت و همبستگی و اتحاد را در سطوح ملی و تمدنی و جهانی، فراهم می سازد.

پدیده شناخت، چه در میان آحاد و جوامع انسانی که می توان به شناخت متقابل از آن تعبیر نمود، و چه در سطح معرفتی و جهانشناختی، از ویژگیها و نتایج خاصی برخوردار است که می توان آنها را در نظام مدیریت خرد و کلان جوامع انسانی مورد استفاده قرار داد و با اتکا بر آنها، در جوامع انسانی به پیشرفت و توسعه‌ی مادی، و رشد و تکامل معنوی، نایل گشت.

شناخت در سطح معرفتی و جهانشناختی نیز از ضروریات زندگی فردی و اجتماعی انسان محسوب می گردد و در صورت فقدان آن، افسردگی و ناامیدی و بی‌سرانجامی و پوچی و سرگشتگی در زمان و مکان گریبانگیر آدمی می گردد. لذا شناخت اهداف عالیه و فلسفه زندگی و آگاهی نسبت به استعدادها و تواناییهای بالقوه و امکانات و محدودیتهای حیاتی، همه و همه در نتیجه شناخت صحیح و عمیق حاصل می گردد. حتی در این زمینه می توان گفت که ماحصل زندگی انسان همان شناختی است که او نسبت به خود و جهان پیرامون خویش کسب می کند. نیز می توان گفت شناختی که انسان نسبت به آفریدگار خود از راه شریعت یا غیر آن، کسب می کند از همین مقوله محسوب می گردد.

7- ضرورت تحقق جامعه آرمانی و جهانی یکتاپرستان تعامل‌گر تکامل‌پذیر حق‌جو:

بر اساس ضرورتها و امکانهای ششگانه یاد شده، مبتنی بر هویتهای فطرت محور تکامل یابنده انسانی مصرح در قرآن کریم، شناخت راستین و سیر تعاملی آحاد و جوامع بشری بر شاهراه رشد و تکامل، لاجرم به تحقق «امت واحده» معهود یکتاپرستان جهان منجر خواهد گشت و این همان جامعه آرمانی و جهانی وارثین زمین است که خداوند تحقق آن را وعده فرموده است. چنانکه همین معنی در آیه کریمه 55 از سوره مبارکه نور تصریح گشته است:

«وعد الله الذین آمنوا منکم و عملوا الصالحات لستخلفنهم فی الارض کما استخلف الذین من قبلهم و لیمکنن لهم دینهم الذی ارتضی لهم و لیبدلنهم من بعد خوفهم آمنا»

: وعده داد خدا آنان را که ایمان آوردند از شما و کردار شایسته کردند که جانشین گرداندشان در زمین چنانکه جانشین گردانید آنان را که پیش از ایشان بودند، و هرآینه فرمانروا گرداند برای ایشان دینشان را که پسندید برای ایشان، و همانا بدیشان دهد پس از ترسشان آسایشی.

بدینسان، جامعه جهانی مؤمنان یکتاپرست در طی فرایندی تعاملی، و با احراز هویتهای تکامل یابنده فطرت محور، به شناخت و جهان بینی و معرفتی راستین دست می یازد و البته انسانی که طی یک چنین فرایندی به هویتی جهانی و آرمانی نایل می گردد، شایستگی خلیفة اللهی و جانشینی خدا بر زمین را احراز خواهد نمود، و از آن مهمتر، یک چنین انسانی البته لیاقت نیل به فوز عظمی و رستگاری عقبی و ورود به رضوان معهود الهی و حضور ابدی در آن بهشت جاودانه را خواهد داشت.

جامعه آرمانی یکتاپرستان جهان در نقطه اوج تکامل خود، به آخرین و کاملترین دین آسمانی ایمان خواهند آورد و امت واحده اسلامی را عینیت خواهند بخشید: «إن هذه امتکم امّة واحدة و أنا ربکم فاعبدون» أنبیاء/ 92

اما برای نزدیک شدن به زمان ظهور امت واحده و جامعه آرمانی یکتاپرستان جهان، و فراهم نمودن زمینه‌های تحقق عدالت حق‌محور و جهانشمول، هرآینه لوازم و تدابیر و زمینه‌سازیهایی لازم است تا با اتکا بر آن، بتوان این حرکت آرمانی و مقدس و مطلوب را آغاز نمود و تدوام بخشید که این لوازم و تدابیر و زمینه‌پردازیها را می توان «مهندسی فرهنگ جوامع انسانی» نامید.

سرنوشت بشر در صورت عدم احراز هویتهای تكامل‌یابنده انسانی

بر اساس نصوص صریح قرآن کریم، هر گروهی از انسانها در پایان هریك از مراحل حركت پویای احراز هویتهای تكامل‌یابنده، در صورتی كه با ركود مواجه گردد و به دور باطل دچار شود، و به دیگر سخن به صراط مستقیم نگرود، و مسیر احراز هویتهای تكامل‌یابنده منتهی به تقوا و تقرب به درگاه الهی را برنگزیند، و خواسته یا ناخواسته آیات و نشانه‌های الهی ـ مثلاً تنوع زبانها و نژادها و موجودیت و هویت و حقوق حقه شعوب و قبایل و اقوام ـ را انکار کند و کمر به امحای آنها ببندد، البته سرنوشتش نابودی و خسران‌ حتمی و ابدی است و هرآینه بزودی اجل او فرا می رسد. اجلی كه حتمی الوقوع است و حتی لحظه‌ای به تأخیر نخواهد افتاد. همین معانی، به ترتیب، در آیات کریمه زیر از قرآن کریم متجلی است:

«و من آیاته خلق السموات و الارض و اختلاف السنتکم و الوانکم إن فی ذلک لأیات للعالمین» الروم/ 22

: و از نشانه‌هایش آفرینش آسمانها و زمین و گوناگون بودن زبانهای شما و رنگهای شماست همانا در این است آیتهایی برای دانایان.

«و لاتتخذوا آیات الله هزوا و اذکروا نعمت الله علیکم و ما أنزل علیکم من الکتاب و الحکمة یعظکم به و اتقوا الله و اعلموا أن الله بکل شیء علیم» البقره/ 231

: و نگیرید آیتهای خدا را به مسخره، و یاد آرید نعمت خدا را بر شما و آنچه فرستاده است بر شما از کتاب و حکمت که اندرز دهد شما را بدان، و بترسید از خدا، و بدانید که خدا به هر چیزی دانا است.

«و لکل امّة أجل فإذا جاء أجلهم لا یستأخرون ساعة و لایستقدمون» الاعراف/ 34

: و برای هر ملتی است سرآمدی، که هرگاه برسد سرآمدشان نه دیر کنند ساعتی و نه پیشی گیرند.

نکته مهمی که در زمینه تحقق و گسترش دین‌باوری در جوامع انسانی، شایان تذکّر و تأمل است، همانا اختیار انسان در پذیرش هدایت الهی و قبول آگاهانه هویتهای فطری انسانی و ضرورت احراز آنها و پیمایش صراط مستقیم منتهی به جوار رحمت پروردگار یکتا، می باشد. به دیگر سخن، اساس فرهنگ یک جامعه انسانی و خاصه اسلامی، نه بر اساس اکراه و اجبار، بلکه می بایستی بر دین باوری آگاهانه و جد و جهد یکایک آحاد بشری و تمایل باطنی و خودجوش آنان به کسب ایمان راستین استوار باشد. چنانکه همین معنا در آیه کریمه 256 از سوره مبارکه بقره مورد تصریح و تأکید صاحب شریعت قرار گرفته است:

«لا إکراه فی الدّین قد تبین الرشد من الغی فمن یکفر بالطاغوت و یؤمن بالله فقد استمسک بالعروة الوثقی لانفصام لها و الله سمیع علیم»

: نیست ناخواهی و اکراه و اجباری در دین، همانا آشکار شد راهبری و هدایت از گمراهی، پس آنکه کفر ورزد به ستمگر و ایمان آرد به خدا همانا چنگ زده است به دستاویزی استوار که نیستش گسیختنی، و خداست شنوای دانا.

بنابراین، هرگاه نقطه آغاز دین باوری را ایمان به خدا و قبول اسلام بدانیم، هرچه در جهت تقرب به خداوند یکتا و اجرای اوامر و نواهی او جد و جهد و مجاهدت نماییم، به سوی رشد و تعالی گام برداشته‌ایم و پیوسته بر اختیار و معرفت و عرفان ما افزوده می گردد و به عالیترین هدف زندگی، یعنی عبودیت خالصانه برای خداوند یکتا و تقرب به درگاه پروردگار عالم و کسب رضایت او نزدیکتر خواهیم شد و لذا یک چنین مسیری همانا صراط مستقیم مؤمنان است. از سوی دیگر، هر اندازه از این صراط مستقیم دورتر شویم و جهل و غرور و حسد و ظلم و اکراه و اجبار در دین باوری، بر زندگی ما مسلط گردد، به همان اندازه به سوی شرک و کفر و گمراهی و ضلالت گام برداشته‌ایم.

3. نتاتیج عینی و کاربردی احراز مجموعه هویتهای تکامل یابنده انسانی و نظری به پاتولژی این پروسه فطرت محور

الف ـ نتایج عینی و کاربردی:

با توجه به مباحث مطروحه در بخشهای پیشین، مهمترین نتایج و آثار و تبعات احراز هویتهای تکامل یابنده انسانی در میان آحاد و جوامع گوناگون و خاصه جوامع اسلامی، عبارتند از:

نضج و گسترش گفتمان تعاملی و ترویج اندیشه‌ورزی در میان افراد جامعه.
«جامعه‌پذیری» فعالانه و مثبت و مؤثر آحاد جامعه.
ظهور و شكوفایی پدیده «اعتماد متقابل» در جامعه.
«مسؤلیت‌پذیری» و «مشاركت‌جویی» شهروندان.
تضمین سلامت ساختار شخصیتی افراد جامعه.
تضمین سلامت ساختار خانواده و نهادهای اجتماعی.
تقویت مبانی همبستگی قومی، ملی، تمدنی و دینی در میان آحاد جامعه.
استقرار پایدار امنیت اجتماعی.
امیدواری بیشتر به تحقق عدالت اجتماعی.
کم رنگ شدن و تضعیف زمینه‌های بروز خشونت و منازعات اجتماعی تا امحای کامل آن.
فراهم شدن زمینه‌های تعاون و همکاریهای متقابل و انجام اعمال نیک.
فراهم شدن زمینه‌های پیشرفت و عمران و توسعه در بعد مادی و رشد و تکامل در بعد معنوی جامعه.

با عنایت به نتایج فوق‌الذكر، می توان این سلسه مباحث را اینچنین خلاصه نمود كه در راستای نیل به تكامل فردی و اجتماعی در جوامع مؤمن و یكتاپرست و علی الخصوص جوامع پویای اسلامی، احراز هویتهای تكامل‌یابنده انسانی منصوص در قرآن كریم و نیز حقوق منبعث از آنها، می بایستی از اصول برنامه‌ریزیهای تربیت و تزكیه و ارشاد و راهبری فرد و جامعه تلّقی گردد؛ و به ویژه در راستای استقرار تعاملی تکامل‌گرا میان انسانها، این بسترسازی و زمینه‌پردازی به عنوان اهم اصول و امهات مبانی مهندسی فرهنگ، مطمح نظر و مورد توجه جدی و مستمر برنامه‌ریزان كلان كشور قرار گیرد.

هم ازینرو، می توان چنین بیان نمود كه تلاش در راستای احراز مجموعه هویتهای تكامل یابنده انسانی، به ترویج روحیه جامعه‌پذیری و نیز گسترش اعتمادسازی در جامعه می انجامد و به طریق اولی، پیامد یك چنین پدیده فرخنده‌ای، همانا رشد روحیه مسؤلیت‌پذیری و مشاركت‌خواهی در میان آحاد جامعه می باشد.

همچنین، در این زمینه می توان گفت که نهادینه شدن جامعه‌پذیری و رشد اعتماد متقابل و مسئولیت پذیری و مشاركت‌خواهی در میان آحاد جوامع انسانی، بی‌تردید راهی است به سوی تأمین و تضمین سلامت فرد و انسجام و استحكام ساختار نهاد خانواده و دیگر نهادهای اجتماعی.

اما به منظور زمینه‌سازی و سرعت بخشیدن به روند احراز هویتهای تکامل یابنده انسانی و حقوق مسلم منبعث از آن و نیز تحقق کامل عدالت اجتماعی، بی‌تردید مجموعه‌ای از شرایط اجتماعی لازم است که در علوم اجتماعی، به طور کلی تحت عناوینی همچون «توسعه» و «توسعه فراگیر» و «توسعه متوازن» و «توسعه متوازن و پایدار» مورد توجه و ملاک عمل قرار می گیرد. امروزه به منظور بررسی بیشتر و مطالعه دقیقتر این مقوله، آن را در ابعاد فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی بررسی می کنند:

الف ـ توسعه فرهنگی:

در این نوع توسعه موضوعاتی چند حائز اهمیت و قابل توجه و تأمل است؛ از جمله‌:

رفع تبعیضهای قومی در راستای تحقق بخشیدن به وفاق ملی؛ بهره‌وری صحیح و حمایت جدی از ذخایر معنوی و تجارب علمی و استعدادهای نخبگان؛ انسجام بنیان خانواده و بهداشت روانی آحاد جامعه؛ برنامه‌ریزی صحیح در راستای اشاعه و تقویت فرهنگ اسلامی.

ب ـ توسعه اجتماعی:

در این نوع توسعه مواردی چند شایان توجه است، از قبیل:

برقراری عدالت اجتماعی

مشاركتهای مردمی

ج ـ توسعه اقتصادی:

در این بعد از توسعه، تحقق مواردی چند منظور نظر است؛ از جمله:

برنامه‌ریزیهای صحیح اقتصادی بر اساس مطالعات جامع و همه‌جانبه؛ مبارزه با پول شویی و رشوه خواری و رانت‌‌بلعی؛ طراحی بانكداری اسلامی بر اساس مبارزه با رباخواری آشكار و پنهان سیستم اقتصاد سنتی.

د ـ توسعه سیاسی:

در این نوع توسعه، تحقق اهداف سیاسی زیر منظور نظر است:

ترویج مردمسالاری دینی

افزایش مشاركتهای مردمی در عرصه‌های گوناگون حیات اجتماعی

اشاعه تعاملات فكری در زمینه تحلیلهای سیاسی

گسترش فعالیتهای قانونی و سالم گروه‌ها و احزاب سیاسی.

ب ـ مهمترین علائم و نشانه‌های آسیب‌شناسی

تخریب ساختار فرهنگ ناشی از عدم احراز هویتهای تكامل یابنده انسانی:

در جوامع مختلف، هرگاه هویتهای تكامل‌یابنده انسانی احراز نگردد و حقوق انسانی ناشی از آن تحقق نیابد، به طور قطع و یقین پدیده نامطلوب (بحران هویت) در سطوح مختلف، و به اشكل و درجات متفاوت بروز می نماید و هرآینه ساختار فرهگی و اجتماعی و مجموعه فونكسیونهای مؤثر در آن، دچار آسیبهای خطرناك و جدی خواهد گشت. در چنین شرایطی، نشانه‌ها و علائم گوناگونی از وقوع ناهنجاریهای فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی و سیاسی ناشی از آن در مقاطع و سطوح مختلف جامعه به ظهور خواهد رسید. البته این علائم هشدار دهنده را می بایستی در مراحل آغازین آن، شناسایی و ردیابی نمود و در راستای معالجه آن به چاره‌جویی پرداخت.

اما بی‌تردید اصولی ترین راه و بهترین تدبیر در این زمینه همانا فراهم ساختن شرایطی است که هویتهای تکامل یابنده به طور طبیعی احراز گردند. به عبارت دیگر، سد نکردن راه احراز این هویتها، اساسی‌ترین اقدام در جهت احراز آنها می باشد.

اما در صورتی که به هر دلیل بحرانهای هویتی و آثار و تبعات نامطلوب آن ظاهر گردد، در چنین شرایطی شایسته است كه همه اندیشمندان، فعالان فرهنگی، گروه‌ها و نهادهای فرهنگی و علمی جامعه، و علی الخصوص نهادهای قانون پرداز و تصمیم ساز و مراجع ذیربط و مسئولین این عرصه، در اصلاح آنها بكوشند و با اتکا بر اصول صحیح مهندسی فرهنگ و شیوه‌های علمی مهندسی فرهنگی به بهترین راههای چاره دست یازند.

مهمترین این نشانه‌های آسیب شناسی تخریب ساختار فرهنگ یک جامعه ناشی از عدم احراز هویتهای تکامل یابنده انسانی عبارتند از:

گسترش فردگرایی منفی در جامعه و خاصه در میان قشر جوان.
تضعیف یا انحراف هنجارهای فرهنگی/ اجتماعی.
كمرنگ شدن تعلقات فرهنگی.
عدم مشاركت در امور اجتماعی.
رشد جرایم و گسترش ناهنجاریهای رفتاری به ویژه در میان جوانان.
شیوع بیماریهای روانی و ناهنجاریهای شخصیتی؛ از جمله: افسردگی، اضطراب و بروز دوگانگی در فكر و عمل، خودکشی.
بروز اختلافات قبیله‌ای و قومی.
نضج‌گیری احساس تحقیر شخصیت قومی در میان اقوام و زیرمجموعه‌های فرهنگی.
رواج بی‌تفاوتی در میان افراد و گروههای اجتماعی و اقوام هموطن.
تضعیف هویت ملی در میان اقوام تشكیل دهنده یك ملت.
بروز انحرافات به اشکال گوناگون و به شدتهای مختلف، خاصه افراط ‌گرایی در اندیشه و عملِ افراد و گروههای قومی و مذهبی جامعه.
بروز و تشدید اختلافات و خصومتهای قومی.
بروز و تشدید اختلافات و منازعات دینی، مذهبی و فرقه‌ای و مشربی در جامعه متوع و متکثر دینی و مذهبی.
تخریب و تضعیف و كمرنگ شدن امیدواری نسبت به آینده در میان اقشار و سنین مختلف و علی الخصوص در میان جوانان.
رواج اعتیاد، به ویژه در میان اقشار جوان.
كمرنگ شدن انگیزه و شوق به فراگیری، و نیز ظهور خصلت منفی وازدگی و سرخوردگی جوانان نسبت به ادامه تحصیل.
مادی‌گرایی و افزایش تمایل نسبت به مال‌اندوزیهای نامشروع و غیرقانونی و گرایش به كسب درآمدهای ناگهانی و بادآورده، خاصه در میان اقشار جوان.
رواج جو بی‌اعتمادی و گسترش ظن و تردید نسبت به محیط پیرامون و شیوع تهمت و افترا و بهتان و شایعه در جامعه.
عصیان نابجا و سركشی بی‌هدف و امنیت‌ستیزی بی‌سرانجامِ فردی و اجتماعی.
بیگانه‌پرستی.
خیانت به وطن.
گریز از دین و آموزه‌های دینی.
تبعیت كامل از هوای نفس.
افزایش بیعدالتی‌ها.
سقوط کامل ارزشهای دینی و پایمال شدن حقوق انسانی.

به طور خلاصه، نتایج اقدامات غلط و تدابیر شتاب آلود و روشهای غیر واقع بینانه در راستای مهندسی فرهنگ جامعه ایران اسلامی عبارتند از:

لاینحل ماندن بحران هویت قومی در میان کردها، ترکها، عربها، بلوچها و ..
استمرار بحران هویت در میان جوانان.
ترویج بیعدالتی و فساد و فحشاء .
شکننده شدن و آسیب پذیری پدیده امنیت اجتماعی.
فراهم شدن زمینه‌های تهاجم فرهنگی.
عدم مشارکت فعال اکثریت مردم در امور مملکت.
ترویج خصلت زیان بار بی تفاوتی نسبت به سرنوشت فردئ و اجتماعی خویش و حتی اتخاذ رویه مبارزه منفی مدنی از سوی برخی از اقشار جامعه.
استمرار و افزایش درصد آسیبهای اجتماعی از قبیل: اعتیاد، طلاق، سرخوردگی و ناامیدی، فحشاء، مسخ فرهنگی، و بزهکاریهای گوناگون.
ظهور و بروز منازعات و اختلافات بیهوده و بی‌سرانجام مذهبی و دینی در میان آحاد و طوایف و اقوام.
فراهم شدن زمینه فعالیتهای استثماری دول و قدرتهای استثمارگر و استعمارطلب.

4. بخش چهارم (نتیجه‌گیری): ضرورت مهندسی فرهنگی بر اساس مجموعه هویتهای تکامل یابنده انسانی منصوص در قرآن کریم و پیشنهادات کاربردی نگارنده در زمینه مهندسی فرهنگ

با توجه به اصل اساسی «ضرورت احراز هویتهای تکامل یابنده انسانی» در مهندسی فرهنگ که ما در بخش دوم این مقاله، به تبیین آن پرداختیم، می توان چنین نتیجه گرفت که در راستای تحقق این مهم، نخست لازم است که نسبت به این موضوع به باور و یقین برسیم و تصویر روشن و شفافی از آن در ذهن خود داشته باشیم و آنگاه در عمل بر آن اتکا نماییم. لذا قدمهای نخستین در این زمینه، همانا شناخت و شناسانیدن هویتهای فردی، قومی، ملی و تمدنی و دینی است.

بدینسان لازم است به تمامی ویژگیهای فرهنگی اقوام که آنها را از دیگر گونه‌های قومی متمایز می سازد، به دیده احترام و تکریم نگریسته شود، زیرا مجموعه این ویژگیها از رموز آفرینش و شگفتیهای خلقت و از عطایا و مقدرات و نشانه‌های الهی می باشد، آنچنانکه خداوند در قرآن کریم به آن تصریح فرموده است که: «و جعلناکم شعوبا و قبائل» و نیز تأکید فرموده است که آثار و ویژگیهای این هویتها، که تنوع زبانها و رنگ پوست است، البته از نشانه‌های عظمت خلقت الهی محسوب می گردد و در عین حال این تنوع در آفرینش نشانه‌هایی است برای اندیشمندان و دانایان: «و من آیاته .. و اختلاف السنتکم و الوانکم ان فی ذالک لایات للعالـِمین» سوره مبارکه روم/ آیه کریمه 22.

بدیهی است نادیده انگاشتن یک چنین تنوعی در خلقت انسانها، و عدم توجه به آثار و تبعات و حقوق ناشی از آن در میان اقوام و ملیتهای گوناگون، و در نتیجه همسان نمودن اجباری ویژگیهای فرهنگی اقوام، اعم از زبان و لباس و آداب و رسوم و اعتقادات و دین ومذهب، ضایعات و خسارات و عوارض فردی و جمعی ناگواری به بار می آورد که اصلاح و ترمیم آن بسیار دشوار و در پاره‌ای از موارد، غیر ممکن می نماید.

پس از درک و شناخت این اصل، و تحقق اعتقاد راسخ نسبت به آن، و شناخت و شناسانیدن ویژگیهای فردی و خصوصیات فرهنگی اقوام، لازم است هماره در راستای حفظ و احیای مجموعه این ویژگیها، اهتمام جدی و فعال و فراگیر و مستمر مبذول گردد. زیرا این خصوصیات به مرور دهور و در گذرایام، بر اثر عوامل مختلف، دچار آسیبهای جدی خواهد گردید و لذا مجموعه این آسیبها و عوارض محتمل، سطوح تکاملی هویتهای فطری انسانی را به هم خواهد ریخت و در پیمایش طبیعی این مسیر از سوی آحاد و جوامع تعامل‌گر و تکامل‌پذیر، اختلال و گاهی وقفه ایجاد خواهد نمود.

واپسین مرحله بسترسازی در راستای تحقق تعاملی تکامل گرا در میان یک جامعه متنوع قومی و مذهبی، همانا پیشبرد و هدایت پروسه گفتمان تعامل تکامل یابنده هویتهای فردی و قومی است به سوی هویتهای ملی و تمدنی و دینی فراگیر. در این اقدام همگانی، کلیه نیروهای تعامل‌گر فکری، اعم از اندیشمندان و محققین و نویسندگان و مدرسین و دانشگاهیان و فرهنگیان و هنرمندان و مبلغین و رسانه‌های ارتباط جمعی و اصحاب مطبوعات و اربات جراید می بایستی مشارکت هدفمند و فعالانه و مستمر داشته باشند.

به طور خلاصه، مسایل و مشکلات و معضلات فرهنگی و چالشهای اجتماعی قابل حل و فصل، بر اساس مبانی فوق الذکر، عبارتند از:

مسله حقوق بشر.
مسئله اقوام در میان جوامع چند قومی و چند ملیتی.
مسئله حقوق ملی در جوامع اسلامی.
مسئله اقلیتهای مذهبی و دینی، قومی و نژادی.
مسئله چگونگی روابط میان تمدنهای بشری (همگرایی یا برخورد تمدنها).
مشکلات مدیریت کلان روابط بین المللی در میان کشورها و خاصه کشورهای اسلامی.
مسئله جهانی شدن و به ویژه مقوله جهانی شدن فرهنگها.
مسئله چگونگی برخورد صحیح با تنوع چشمگیر زبانها و گویشهای گوناگون در میان اقوام و ملل جهان.
مسئله دستیازی متقابل به تجارب و دانشها و فناوریها در میان جوامع انسانی.
مسئله عدالت در میان آحاد و جوامع انسانی.
مسئله بحران هویت در میان آحاد انسانی و به ویژه در نزد جوانان.
مسئله امحاء حقوق و هویتهای قومی و ملی و دینی و مذهبی از سوی حکومتها به اتهام قوم گرایی و ملی گرایی، در پوشش ضرورت برقراری وحدت ملی و حفظ تمامیت ارضی.

ارائه چند راهكار اساسی

در جهت استقرار هویتهای تكامل یابنده قرآنی در جامعه اسلامی

سرانجام نگارنده این سطور در راستای استقرار هویتهای تکامل یابنده انسانی منصوص در قرآن کریم، در جامعه ایران اسلامی چند راهکار اساسی و کاربردی زیر را ارائه می دهد:

راهکار اول: اجرای اصولی از قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران که مستقیماً با مهندسی فرهنگ و ساختار فرهنگی و اجتماعی اقوام ایرانی در ارتباط مستقیم قرار دارد. از قبیل اصل پانزده قانون اساسی که حفظ و اشاعه زبانهای قومی و مجموعه‌های فرهنگی اقوام ایرانی را که از نشانه‌های عظمت آفرییش الهی است، مورد تأیید و تأکید قرار می دهد. همچنانکه اساساً این معنی در آیه کریمه 22 از سوره مبارکه روم تصریح گردیده است:

«و من آیاته خلق السموات و الارض و اختلاف السنتکم و الوانکم إن فی ذلک لأیات للعالمین» الروم/ 22

: و از نشانه‌هایش آفرینش آسمانها و زمین و گوناگون بودن زبانهای شما و رنگهای شماست همانا در این است آیتهایی برای دانایان.

در نتیجه اجرای صحیح و اصولی و دلسوزانه و مدبرانه این اصل، همه اقوام ایرانی که صاحب زبانهای اصیل مادری و فرهنگ و ادبیات قومی دیرینه می باشند، امکان اشاعه و ترویج زبان و ادبیات قومی خویش را در مدارس دولتی و مراکز خصوصی پیدا خواهند کرد و بیش از این از یک چنین موهبتی الهی محروم نخواهند ماند.

بدیهی است هرگونه تعلل و اشکالتراشی و تأخیر در این زمینه، همچنانکه پیشتر نیز اشاره شد، خواسته یا ناخواسته، به نوعی انکار و نادیده انگاشتن نشانه‌های عظمت آفرینش الهی محسوب می شود و لذا موجب تشدید و تعمیق بحران تاریخی هویت فردی و قومی و ملی در ایران خواهد گردید و البته تداوم این بحران به سطوح فراتر ملی و تمدنی و دینی هویت نیز کشیده خواهد شد و لطمات جبران ناپذیری را به همبستگی ملی و وحدت دینی و ساختار هویت تمدنی ایرانی / اسلامی وارد خواهد ساخت. چنانکه کشور ما سالیان سال است از این مشکل رنج می برد و حتی با ظهور انقلاب اسلامی و تدوین قانون اساسی جدید و انعکاس بخشی از حقوق فرهنگی اقوام ایرانی در اصل پانزده، این نقیصه و اشکال ساختاری هنوز حل و فصل نگشته و در مقام عمل، پس از گذشت قریب سه دهه از شروع انقلاب، اصل پانزده به مرحله اجرا در نیامده است ..

اما جریانات پیدا و پنهانی که همواره سد راه اجرای اصل پانزده قانون اساسی بوده‌اند، شاید پنداشته‌اند که تقویت هویت قومی در ایران، مانعی است بر سر راه تقویت و استحکام هویت ملی ایرانی. اما این فرض، در عمل نشان داده است که تلقی منطقی و صحیحی نبوده و تصمیم سازیهای ناشی از این ذهنیت ناصواب تاریخی، به نتایج امیدوار کننده‌ای برای آنها در این زمینه نیانجامیده است. حتی به جرأت می توان گفت که ضربات و صدمات ناشی از به اجرا در نیامدن اصل پانزده قانون اساسی و دیگر اصول مکمل آن، بر پیکر هویت و وحدت ملی ایران، بیش از خساراتی است که در خلال جنگ هشت ساله بر سرزمین ما وارد شده است. البته بخش اعظم خطرات ناشی از عدم اجرای اصل پانزده قانون اساسی، مربوط به لایه‌هایی است از این تهدید مستمر و جدی و نامریی، که چونان آتشی به ظاهر خاموش، به زیر خاکستر ایام خزیده و به انتظار فرصتهای آینده نشسته است .. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل ..

راهکار دوم: تشکیل فرهنگستان زبان اقوام ایرانی و تأسیس شعبات فعال آن در استانهای کردستان، لرستان، گیلان، مازنداران، بلوچستان، خوزستان، گلستان و آذربایجان. بدیهی است این مراکز فرهنگی، محل احیا و اشاعه زبانها و ادبیات قومی کردی، لری، گیلکی و طبری، بلوچی، عربی، ترکمنی و ترکی خواهند بود و هریک از قومیتهای یادشده علاوه بر بهره‌مندی از زبان و ادبیات ملی فارسی در سطوح مختلف، نیز در مراکز جدید التأسیس نامبرده می توانند در کمال آسودگی و آزادی فکر و عمل، از زبان و ادبیات قومی خویش بهره‌مند گردند. اینجانب خود برای تأسیس یک چنین مرکزی در استان کردستان و مناطق کردنشین ایران طرح جامعی در دست دارم که بارها ارائه نمود‌ه‌ام، اما تاکنون متأسفانه مورد پذیرش و تأیید و اعتننای اولیای امور قرار نگرفته است.

راهکار سوم: فرهنگسازی رسانه‌ای در صدا و سیمای جمهوری اسلامی در راستای شناسانیدن مجموعه‌ هویتهای تکامل یابنده انسانی و به ویژه هویتهای قومی، و اختصاص ساعاتی از برنامه‌های روزانه این رسانه ملی به اشاعه زبان و فرهنگ اقوام ایرانی. اینجانب برای اجرای این برنامه‌ها در مناطق کردنشین ایران طرحهایی دارم که در صورت نیاز ارائه خواهم نمود.

راهکار چهارم: تشکیل موزه‌ها و نمایشگاههای دائمی مجموعه فرهنگ اقوام ایرانی، به منظور شناسانیدن فرهنگهای اصیل قومی و فراهم ساختن زمینه‌های رشد فرهنگ ملی و تمدنی.

در این راستا، به ویژه گردآوری و نمایش و عرضه مجموعه فرهنگهای اقوام ایرانی در یک چنین مراکزی، می تواند موجبات شناخت و احترام متقابل و تعامل و تضارب آرا و تعاطی افکار را در میان اقوام ایرانی فراهم سازد. اینجانب خود در این زمینه تاکنون طرحهای مناسبی را در مناطق کردنشین به اجرا درآورده‌ام و در راستای تداوم این تلاش و گسترش دامنه آن به تمام نقاط ایران، توانایی خویش را اعلام می دارم.

راهکار پنجم: اجتناب از تحقیر هویتهای فردی و قومی (شعوب و قبائل) در رسانه‌های جمعی و نهادهای فرهنگی، اجتماعی و سیاسی سراسر کشور. چنانکه این مهم در آیه کریمه 11 از سوره مبارکه حجرات در قرآن کریم مورد تصریح و تأکید قرار گرفته است:

«یا ایها الذین آمنوا لایسخر قوم من قوم عسی أن یکونوا خیرا منهم و لا نساء من نساء عسی أن یکن خیرا منهن و لا تلمزوا انفسکم و لاتنابزوا بالألقاب بئس الإسم الفسوق بعد الایمان و من لم یتب فأولئک هم الظالمون»

: ای آنانکه ایمان آوردید مسخره نکنید گروهی از گروهی، شاید باشند بهتر از ایشان، و نه از زنانی از زنانی شاید باشند بهتر از ایشان، و نکوهش مکنید خویشتن را، و سرزنش نکنید یکدیگر را به لقبها، بدنامی است سرکشی پس از ایمان، و آنکه توبه نکرد پس آنانند ستمگران.

نیز از آنجایی که تنوع نژادها و اقوام و شعوب و قبایل از آیات و نشانه‌های الهی محسوب می گردد، لذا بر اساس نص صریح قرآن کریم، سبک شمردن و خوار و خفیف انگاشتن این نشانه‌ها، خلاف شرع و مشیت خداوند متعال، محسوب می گردد. چنانکه همین معنی در آیه کریمه 231 از سوره مبارکه بقره، نیز مورد تأکید قرار گرفته است:

«ولا تتخذوا آیات الله هزوا و اذکروا نعمت الله علیکم و ما أنزل علیکم من الکتاب و الحکمة یعظکم به و اتقوا الله و اعلموا أن الله بکل شیء علیم»

: و نگیرید آیتهای خدا را به مسخره، و یاد آرید نعمت خدا را بر شما و آنچه فرستاده است بر شما از کتاب و حکمت که اندرز دهد شما را بدان، و بترسید از خدا، و بدانید که خدا به هر چیزی دانا است.

در همین زمینه، رعایت نکات زیرشایان توجه و حائز کمال اهمیت است:

پرهیز از تحقیرآحاد و اقوام و شخصیتهای قومی در محالس، رسانه‌ها، دوایر دولتی و دیگر نهادهای رسمی و غیررسمی کشور.
پرهیز از اطلاق زبانهای اصیل و دیرینه قومی، تحت عنوان بی‌مسمای «گویش یا لهجه».
اجتناب از اطلاق مجموعه‌های فرهنگی اقوام ایرانی تحت عنوان مجعول و تحقیرآمیز و نفاق افکن «خرده فرهنگها».
جلوگیری از دخالتهای غیرشرعی و غیر منطقی سازمان ثبت احوال در تحدید و تحقیر و یا ممنوعیت استفاده مردم از اسامی اصیل قومی و قبیله‌ای خویش.
پرهیز از نامیدن لباس سنتی اقوام ایرانی، تحت عنوان تحقیرآمیز و بی‌پایه «لباسهای محلی». زیرا لباس رسمی و اداری ایران در واقع برگرفته از الگوهای غربی است و هویت اصیل اسلامی ندارد. در صورتی که لباس اقوام ایرانی مسبوق به سابقه‌ای هزاران ساله است و در فرهنگ درازدامن ایرانی / اسلامی شناخته شده و همواره از مقبولیت عام برخوردار بوده است. لذا هریک از لباسهای قومی در ایران، بواقع نوعی لباس ملی ایرانی محسوب می گردد.
پرهیز از اختصاص زبان ملی ایران به قوم فارس، زیرا زبان ملی فارسی در ایران، پیوسته از سوی اقوام ایرانی تقویت شده و تکامل یافته است. شایان ذکر است که گنجینه واژگان زبان فارسی و تاریخ ادبیات ان مشحون از واژگان و اصطلاحات زبانهای قومی ایران است وبنابراین زبان خالصی نیست و از اصوات و کلمات و اصطلاحات همه زبانهای ایرانی متأثر گشته است.

راهکار ششم: رعایت شأن و منزلت و احترام علمای دینی، شخصیتهای فرهنگی، رجال علمی، هنرمندان و دیگر اقشار خدمتگزار فرهنگ در میان اقوام ایرانی و نیز تکریم و بزرگداشت آنان در قالب شخصیتهای ماندگار و مورد احترام اقوام ایرانی.

در این زمینه، شایان ذکر است که صرف تقدیر از برخی شخصیتهای علمی و ادبی مشخص، در صدا و سیما، تحت عنوان چهره‌های ماندگار، به هیچ وجه قابل قبول قاطبه مردم ایران و خاصه قومیتهای ایرانی نیست؛ زیرا خصلت ماندگاری و محبوبیت اختصاص به دانشگاهیان و چند هنرپیشه‌ تهران‌نشین ندارد، بلکه خدمتگزاران به مجموعه فرهنگی ایرانی/ اسلامی نیز مشمول این عنوان می باشند و حتی می توان گفت تلاش آنها در راستای احراز هویتهای تکامل یابنده انسانی و طرح و نظام الهی خلقت، برجسته تر و ماندتی‌تر است. لذا ماندگار کردن چهره‌ها کاری گروهی است که توسط جمعی از انسانها بنا به هدفی مشخص و صلاحدیدهایی مقطعی صورت می گیرد، اما ماندگار بودن انسانها در پیشگاه خداوند، مجاهدتی است در راه شناخت و شناسانیدن نشانه‌های الهی در پهنه پرعظمت آفرینش و حرکت به سوی الله. لذا شایسته است که به هنگام مهندسی ساختار فرهنگ یک جامعه اسلامی، بیشتر به جنبه ماندگار بودن شخصیتها و تکریم همه خدمتگزاران دلسوز این راه در میان همه اقوام ایرانی توجه شود. به دیگر سخن، نمی توان از مهندسی فرهنگ یک جامعه اسلامی سخن گفت اما خدمتگزاران فرهنگ اقوام ایرانی را که در واقع خدمتگزاران سرچشمه‌های فرهنگی ملی ایرانند، فراموش کرد.

راهکار هفتم: تأمین زندگی عزتمند و آبرومندانه خدمتگزاران و فعالان عرصه فرهنگ، از طریق تأمین سلامتی و اعطای بیمه ازکارافتادگی و بیکاری و نیز دیگر حمایتهای لازم از این قشر شریف و خدوم و کم‌توقع و دلسوز.

در واقع موضوع آنقدر روشن و قابل فهم است که نگارنده را از هرگونه توضیح و تبیینی در این زمینه، بی‌نیاز می سازد. زیرا که چگونه می توان سخن از مهندسی فرهنگ به میان آورد، اما نقش اساسی و بسیار مهم خدمتگزاران فرهنگ را فراموش کرد؟ به دیگر سخن آیا می شود ساختمانی رفیع و باشکوه و مستحکم را تصور نمود، اما به توانایی و مهارت و تحرک معمار و کارگزار و کارگران سازنده آن بنا فکر نکرد؟ در همین زمینه قولی است مشهور که گویند از یکی از محققین مسائل اجتماعی پرسیدند که فلان کشور را از لحاظ پیشرفت و توسعه چگونه ارزیابی می کنید؟ آن محقق بلافاصله پاسخ داد: شما اول به من بگویید که قشر فرهنگی و علمی آن کشور در چه وضعیتی بسر می برند؟

در واقع محقق یادشده به نکته حساسی اشاره دارد و آن این است که پیشرفت و توسعه یک جامعه انسانی، در وهله اول، در گرو فعالیتهای فکری خدمتگزاران فرهنگ و تلاش علمی دانشمندان آن جامعه می باشد. لذا سیاستگزاران و معماران و مهندسین فرهنگ جامعه اسلامی ما، پیش از هر چیز می بایستی به وضعیت معیشتی و جایگاه واقعی و منزلت اجتماعی اقشار اندیشمند و راهروان عرصه تعامل و تکامل توجه نمایند و هماره شأن و منزلت والا و سلامت تن و روان این قشر شریف را تأمین نمایند و در جهت آسودگی هرچه بیشتر ایشان بکوشند باشد که بیش از این شاهد خفت و خواری و نداری و محرومیت قشر فرهنگ‌پرور جامعه خود نباشیم و هرگز از یاد نبریم که محتاج بودن یک نویسنده یا مدرس و یا هنرمند، در یک جامعه اسلامی موجب شرمندگی است و بدترین تیلیغات است برای دستگاه حکومتی و هیئت حاکمه. و این در حالی است که تولید ثروت از راههای غیرقانونی و نامشروع و مال اندوزی و تکاثر و رسیدن به آلاف و الوف در جامعه ما متأسفانه روند صعودی پیدا کرده است که این نشانه‌های ناگوار و دردآلود البته حاکی از نقص در ساختار فرهنگ و تقصیر در مهندسی فرهنگ جامعه است ..


منبع و مآخذ اصلی:

قرآن كریم.

1ـ ص 24، «مؤلفه هویت ملی در ایران»، مقاله‌ای از رسول جعفریان.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.